لسان الملك سپهر

393

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فكرى و شغلى خالى نبود ، و جز در احتياج سخن نمىكرد ، و سخن را آشكار و روشن مىفرمود ، و در خوى ، درشتى و غلظت نداشت ، و كس را حقير نمىشمرد و اندك نعمت را عظيم مىداشت ، و هرگز از بهر كارهاى دنيا خشم نمىگرفت . اما چون حق كسى ضايع مىشد ، چنان در غضب مىرفت كه كسش نمىشناخت ، و عرق از پيشانى مباركش به دامن همىچكيد و هيچ كس در برابر غضب آن حضرت پاى نداشت تا اينكه احقاق آن حق فرمايد ، و هرگز به چشم و ابرو اشارت نمىكرد ، بلكه با دست اشارت مىفرمود و در مقام عجب دستهاى مبارك را تافتگى مىداد و گاه دست راست را بر دست چپ مىزد و هرگاه شاد مىشد ديده برهم مىنهاد و اظهار فرح و سرور نمىفرمود ، و بيشتر وقت خندهء آن حضرت به تبسّم بود و كمتر آوازه خنده‌اش ظاهر گشتى . و در خانهء خويش اوقات خود را سه بهره مىفرمود : يك بهره از عبادت بود ، و بهرهء ديگر را با اهل خويش و زنان داشت ، و بهرهء سيم را كه از بهر خود مىنهاد بر مردمان قسمت مىفرمود : نخست به كار خواص و آنگاه به عوام مىپرداخت و هر كس را به مقدار فضل او در دين برترى و زيادتى مىنهاد . و بسيار مىفرمود : آنچه از من حاضران شنوند به غايبان برسانند ، و حاجت آن مردم را كه خود نتوانند رسانيد مرا آگهى دهند . و هيچ‌كس را بر لغزش و خطاى سخن مؤاخذه نمىفرمود ، و اظهار نفرت و ضجرت « 1 » از مردم نمىكرد و مردمان را دلدارى مىفرمود . و كريم هر طايفه را بر قوم خود ولايت و حكومت مىداد و از شرّ مردمان بر حذر بود اما با ايشان خوش‌روئى و خوش‌خوئى داشت ، و پيوسته فحص حال اصحاب خويش مىفرمود ، و از مردم غفلت نمىكرد تا مبادا به سوى باطل روند . و در مجلس با ياد خدا مىنشست و با ياد خدا برمىخاست و جاى معيّن از بهر خود در هيچ مجلس نداشت و از اين روش نيز مردم را نهى مىفرمود . و چنان با مردمان مىزيست كه هر كس خود را در نزد او گرامىتر از ديگران مىدانست و با هر كس مىنشست تا او عزم برخاستن نمىكرد برنمىخاست . و هر كه از او حاجتى مىجست اگر ممكن بود روا مىساخت . و در مجلس او بد كس گفته نمىشد ، و آوازها بلند نمىگشت ، و اگر از كسى خطائى مىرفت تذكره نمىساختند و با همه در

--> ( 1 ) . ضجرت : دلتنگى