لسان الملك سپهر

5

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بىدرنگ و تحمل از نزد اسماعيل برخاسته دوان دوان به كوه صفا برآمد و لحظه‌اى بر فراز آن كوه ايستاد به هر سوى نظاره كرد تا باشد كه از آب و آبادانى نشانى گيرد و هيچ علامت نيافت . پيدا شدن آب زمزم پس از آنجا جامهء خود را بركشيد و بشتافت و به استعجال از وادى الصّفا گذشته به كوه مروه صعود نمود و نيز لحظه‌اى در آنجا اقامت فرمود و به هر جا نظر افكند ، جز يأس هيچ آيتى مشاهده نكرد و از غايت دهشت و پريشانى هفت نوبت اين چنين سعى نمود ، چنان كه اينك روش حاجيان است . و در هر نوبت از حال فرزند فحص مىكرد تا مبادا از درنده گزند بيند . در كرّت آخر چون نزديك فرزند آمد ، چشمهء آبى خوشگوار نزد وى جارى يافت كه گاهى از سورت « 1 » تشنگى عقب قدم خويش بر زمين كوفته آن چشمه كه اينك زمزم نامند ظاهر گشت . پس اسماعيل را از آن آب بنوشانيد و خود نيز بياشاميد و هر دو از آن زحمت و هلاكت فراغت يافتند . يافتن بنى جرهم اسماعيل و هاجر را سه هزار و چهارصد و بيست سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود ذكر نسب جرهم در ذيل قصهء فالغ « 2 » گفته آمد ، اولاد و احفاد وى نخست در نواحى

--> ( 1 ) . سورت : شدّت . ( 2 ) . در زمان فالغ بن عابر فرزندان نوح در بابل مجتمع شدند ، و از كثرت جمعيت هفتاد و دو زبان در ميان آنان پديد آمد و به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند كه نوزده زبان در فرزندان سام و شانزده زبان در اولاد حام و سى و هفت زبان در ميان فرزندان يافث پديد آمد و چون اين پراكندگى ديدند به نزد فالغ بن عابر آمدند و او گفت : شما را با اين پراكندگى زبان در يك جا نمىتوان جمع كرد . گفتند : زمين را ميان ما تقسيم كن ، پس فالغ زمين‌ها را ميان ايشان تقسيم كرد . و سرزمين چين و هند و سند و ترك و خزر و تبت و بلغر [ بلغار ] و ديلم و توابع