لسان الملك سپهر
351
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
جواب ابو طالب عاجز گشت ، خديجه چون اين بديد خود به سخن آمد و گفت : اى پسر عمّ ، هر چند در اين مقام نيكوتر آن باشد كه تو سخن كنى ، اما در كار من بيش از من سلطنت ندارى ، پس بانگ برداشت كه : تزويج كردم به تو اى محمّد نفس خود را و مهر من در مال من است بفرماى تا عمّت از بهر وليمه زفاف ناقه نحر كند و هر وقت خواهى به نزد زن خود درآى . ابو طالب گفت : اى گروه گواه باشيد كه او خود را به محمد تزويج كرد و كابين خويش را خود ضامن گشت . يكى از مردم قريش گفت : سخت عجب است كه زنان در راه مردان ضمانت مهر خويش كنند . ابو طالب در غضب شد و برخاست ، و چون او را خشم آمدى تمامت قريش در بيم شدندى ، پس فرمود : اگر شوهران مانند برادرزادهء من باشند زنان به گرانتر كابين و بزرگتر بها ، طلب ايشان كنند و اگر مانند شما باشند كابين گران از ايشان خواهند خواست . مع القصه خديجه عليها السلام را به چهارصد ( 400 ) دينار زر ناب كابين همىبستند و عبد اللّه بن غنم كه يكى از مردم قريش است اين شعر تهنيت انشاد كرد : بيت هنيا مريئا يا خديجة قد جرت * لك الطّير فيما كان منك باسعد تزوّجت من خير البريّة كلّها * و من ذا الّذى فى النّاس مثل محمّد به بشّر البرّان عيسى بن مريم * و موسى بن عمران فيا قرب موعد اقرّت به الكتّاب قدما بأنّه * رسول من البطحاء هاد و مهتد در اين وقت مردمان همىشنيدند كه از آسمان ندائى در رسيد كه : انّ اللّه تعالى قد زوّج الطّاهرة بالطّاهر و الصّادقة بالصّادق پس حجاب مرتفع گشت و حوريان به دست خويش طيب بر آن مجلس نثار كردند و همىگفتند : هذا من طيب محمّد صلّى اللّه عليه و آله . در اين وقت خديجه عليها السلام چهل ( 40 ) سال داشت و به روايتى بيست و ( 28 ) هشتساله بود . مع الحديث چون از كار خطبه بپرداختند مردمان هر كس به سراى خويش شد و رسول خداى به خانهء ابو طالب آمد و زنان قريش و نسوان بنى عبد المطّلب و