لسان الملك سپهر

352

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بنى هاشم در خانهء خديجه انجمن شدند و شادىكنان دف همىكوفتند . در اين هنگام خديجه چهار صد ( 400 ) دينار زر از بهر رسول خداى فرستاد و خلعتى از بهر ابو طالب و عباس انفاذ داشت و پيام داد كه اين زر كابين است به سوى پدر من خويلد فرست ، پس ابو طالب و عباس آن خلعت را در بر كردند و آن زر به نزد خويلد آوردند . پس خويلد به خانهء خديجه آمد و گفت : اى فرزند ، چرا جهاز خويش نكنى ، اينك مهر توست كه از بهر من آورده‌اند ، ابو جهل چون اين شنيد در ميان مردم به پاى شد و گفت : آگاه باشيد كه زر كابين را خديجه خود به سوى محمّد فرستاد . اين خبر را به ابو طالب بردند و آن حضرت تيغ بر ميان استوار كرد و به ابطح آمد و فرمود : اى مردم عرب ، شنيدم گوينده‌اى عيب ما جست پس اگر زنان حق ما بر خويشتن نهند ، اين عيب نباشد ؛ بلكه تحف و هدايا سزاوار محمّد است . و از آن سوى خديجه شنيد كه بعضى از زنان عرب او را در تزويج محمّد شنعت كنند ، پس انجمنى كرد و ايشان را دعوت فرمود و گفت : اى زنان عرب ، شنيده‌ام شوهران شما مرا عيب كنند كه چرا سر به محمّد درآوردم . اكنون از شما پرسش مىكنم اگر مانند محمّد صلّى اللّه عليه و آله در جمال و كمال و فضل و اخلاق پسنديده در بطن مكه و ميان عرب گمان داريد مرا بنمائيد ؟ ايشان خاموش بودند چه انباز او را ندانستند . پس روى با ورقه كرد و فرمود : با محمّد بگوى كه غلامان و كنيزكان و آنچه مرا در دست است به جملگى ترا هبه كردم ، هرگونه تصرّف كنى روا باشد . پس ورقه به نزد رسول خداى آمد و پيغام خديجه را بگذاشت . و شب سيم چنان كه قانون عرب بود اعمام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به خانهء خديجه درآمدند و عباس اين شعر بگفت : بيت ابشروا بالمواهب * يا آل فهر و غالب « 1 » افخروا يا آل قومنا * بالثّنا و الرّغائب « 2 » شاع فى النّاس فضلكم * و علا فى المراتب قد فخرتم باحمد * زين كلّ الاطايب

--> ( 1 ) . فهر و غالب نام دو تن از اجداد پيغمبر است . ( 2 ) . رغيبه : عطاى بسيار ، رغايب جمع آن است .