لسان الملك سپهر
348
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شويم تو ما را دور بدارى . ورقه گفت : ما محمّد را سخت دوست مىداريم و با سخن شما همداستانيم ، اما نيكو آن است كه فردا در نزد بزرگان عرب اين خطبه شود تا حاضر و غايب بدانند . حمزه فرمود : چنين باشد . پس ورقه گفت : خويلد را زبانى است كه عرب آن را ستوده ندارند من بر آنم كه او در كار خديجه مرا وكيل كند ، خويلد گفت : وكيل باشى ، ورقه گفت : اين سخن را در نزد كعبه اقرار كن آنجا كه صناديد عرب مجتمع باشند . پس جملگى برخاسته به در كعبه آمدند و بزرگان عرب مانند الصّلت بن ابى يهاب وليمة بن الحجاج و هشام بن المغيرة و ابو جهل بن هشام و عثمان بن مبارك العميدى و اسد بن غويلب الدّارمى و عقبة بن ابى معيط و اميّة بن خلف و ابو سفيان بن حرب در آنجا انجمن بودند . پس ورقه فرياد برداشت كه نعمتم صباحا يا سكّان حرم اللّه ايشان گفتند : اهلا و سهلا يا ابا البيان ، پس گفت : اى بزرگان قريش آيا خديجه را چگونه شناختهايد ؟ گفتند : در عرب و عجم نظير او نتوان يافت . گفت : رواست كه او بىشوهر زيستن كند ، گفتند : ملوك جهان در طلب او شدند و او خود مخطوبه كس نگشت . ورقه گفت : اينك او را با يكى از سادات قريش در زناشوئى رغبتى افتاده و خويلد مرا وكيل كرده كه او را مخطوبه كنم ، اينك اقرار خويلد را گوش كنيد و فردا در خانهء خديجه حاضر شويد . مردمان گفتند : نيكوكارى باشد . و خويلد اقرار داد كه من كار خديجه را از خود برداشتم و بر ورقه گذاشتم . پس ورقه از آنجا بيرون شد و به سراى خديجه آمد و گفت : كار از دست خويلد بيرون شد ، اكنون خانهء خويش را آراسته كن كه فردا بزرگان عرب انجمن خواهند شد و من تو را به محمد خواهم داد . خديجه شاد گشت و خلعتى كه پانصد ( 500 ) دينار بها داشت ورقه را عطا كرد . ورقه گفت : من از اين جز شفاعت محمّد نخواهم و چشم بر اشياء اين جهانى ندارم . خديجه فرمود : نيز آن از بهر تو باشد . آنگاه حكم داد تا سراى را آراسته كردند و مائده آماده نمودند و از هر خوردنى و خورش ساز داد و هشتاد ( 80 ) تن غلام و كنيزك از بهر خدمت مجلس برگماشت . پس ورقه از آنجا به سراى ابو طالب آمد و صورت حال را بگفت . رسول خداى