لسان الملك سپهر
304
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
داشت . و اين باذان در سلطنت يمن ببود تا زمان بعثت و هجرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله را ادراك فرموده و ايمان بدان حضرت آورده فرمانبردار گشت . و اين سخن راست آمد كه در زمان باستان در مملكت يمن اين كلمات را بر سنگى رسم كرده بودند و آن را از زبور داود عليه السّلام مستفاد مىدانستند لمن ملك ذمار لحمير الاخيار ، لمن ملك ذمار للحبشة الاشرار ، لمن ملك ذمار لفارس الاحرار ، لمن ملك ذمار لقريش التّجار و ذمار صنعا و يمن را گويند . بالجمله بعد از پادشاهى يمن خاص از بهر قريش گشت - چنان كه ان شاء اللّه تعالى در كتاب ثانى نام هر يك از سلاطين مملكت در جاى خود مرقوم خواهد افتاد و قصهء رسول فرستادن خسرو پرويز به سوى باذان در ذيل حديث پرويز نگاشته مىشود - و مدت پادشاهى باذان در يمن چهل و دو ( 42 ) سال بود . جنگ ذى قار « 1 » اكنون قصهء حرب ذى قار گفته آيد كه از آن جنگ نيز دولت پرويز پستى گرفت و سبب اين جنگ قتل نعمان بن منذر بود و ما در قصهء نعمان مقتل او را و غضب خسرو را بر او به تفصيل مرقوم داشتيم لا جرم از تكرار قلم باز كشيده شد . بالجمله چون پرويز نعمان را بكشت و اين خبر پراكنده شد دختر او كه حديقه نام داشت و بر كيش و شريعت عيسى عليه السّلام بود برخاسته به دير هند شد . و اين هند از اولاد نعمان اكبر بود و مادر او ماريه نام داشت و بر كيش نصارى بود . بعضى از مورخين او را دختر نعمان بن منذر دانستهاند و شوهر او را عدى بن زيد حمار - كه شرح حالش نوشته شد - گفتهاند و بر خطا رفتهاند . آنگاه كه مغيرة بن شعبه از جانب معاوية بن ابى سفيان - كه قصهاش گفته خواهد شد - حكومت كوفه يافت و به دير هند آمده او را به شرط زنى خواستارى نمود . هند در جواب گفت كه : من سالهاست در اين دير اعتكاف گزيدهام و سخت پير شدهام
--> ( 1 ) . برابر صفحهء 503 چاپ سنگى جلد دوم از كتاب اول .