لسان الملك سپهر
301
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شتر او به نشاط آمده و اوس را از پشت در انداخت ، چنان كه هر دو رانش در هم شكست . و از آن سوى مهار شتر بر شاخ درختى در افتاد و بايستاد چند تن از دوشيزگان بنى اسد كه از بهر تماشا بيرون شد [ ه بود ] ند به دو گذشتند و اوس را بر پشت افتاده بديدند و بگريختند . اوس فرياد برداشت و يكى از آن دختركان را نويد مال بداد و پيش طلبيد و گفت تو كيستى ؟ گفت : من حليمه نام دارم و دختر فضالة بن كلدهام . گفت : پدر خويش را از حال من آگاه كن . حليمه برفت و حال او را با پدر بگفت و او كس فرستاد و اوس را به خانه برد و حليمه را در خدمتش بازداشت تا شكستگى او پيوسته شد از اينجاست كه چون فضاله وداع جهان گفت اوس قصيدهاى در تعزيت او انشاد كرد و اين شعر از آن است . بيت يا عين لا بدّ من سكب « 1 » و تهمال « 2 » * على فضالة جلّ الرّزء « 3 » و العالى « 4 » قصّهء سعد بن ملك و ديگر از معاصرين نعمان ، سعد بن ملك بن ضبيعه كنانى بود ، و او وقتى با مردم خويش به درگاه نعمان آمد و نعمان را از او در خاطر كدورتى بود . لا جرم چون سعد را بار داد و از وى پرسش نمود كه اراضى شما را حال بر چگونه است ؟ گفت : باران بسيار است و نبات آن بيشمار است . نعمان گفت : شنيدهام مردى سخنورى اگر خواهى از تو سؤالى كنم كه از جواب آن فرو مانى . سعد گفت : هر چه خواهى بپرس . نعمان با خادم خويش فرمود تا لطمهاى بر سعد زد و گفت : چيست جواب اين سؤال . سعد گفت : ديوانهاى است مأمور . بفرمود تا لطمهء ديگر زد . گفت : جواب اين چيست ؟ سعد گفت : اگر در كرّت نخستين از وى پرسش رفته بود به ثانى اقدام نمىكرد . و نعمان در خاطر داشت كه سعد را بدخوى كند تا سخنى زشت بگويد و بدان بهانه مقتولش سازد . پس بفرمود تا لطمهء ديگر بدوزد . و گفت : اين را جواب چه گوئى ؟
--> ( 1 ) . سكب : ريختن آب . ( 2 ) . همل : روان شدن اشك . ( 3 ) . رزاء : مصيبت . ( 4 ) . عول : با صداى بلند گريه و زارى نمودن و فرياد كردن .