لسان الملك سپهر

292

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كند ، ايشان گفتند : سكونت تو در ميان ما آن ثمر كند كه خون تمامت قبيله به دست نعمان هدر شود و او را پناه ندادند ، پس آهنگ بنى عبس كرد و ايشان قيس بن زهير بن جذيمه را به نزد او فرستادند و گفتند : كارى نيك كردى و مردانه بزيستى و ما بدانچه تو كردى شكرگزاريم اما نيكو آن است كه در قبيله‌اى جز ما جاى كنى تا پشتوانى از نو به دست شود و آتش نعمان نيز در ما نيفتد . حارث را از كلمات قيس بد آمد و گفت شما مردمى بىغيرت بوده‌ايد ، من اگر در قبيلهء خالد گريخته بودم از خون او مىگذشتند و مرا پناه مىدادند و اين اشعار را انشاد كرد : بيت اتانى عن قيس بن زهير * مقالة كاذب ذكر التبولا فلو كنتم كمن قلتم لكنتم * لقاتل ثاركم حرزا اصيلا و لكن قلتم جاور سوانا * فقد حلّلتنا حدثا جليلا و لو كانوا هم قتلوا اخاكم * لما طرد و الّذى قتل القتيلا اين بگفت و از عبس و غطفان روى برتافته به ميان بنى تميم آمد و از حاجب بن زراره پناه جست ، و او حارث را گرامى بداشت و گفت من شرّ بنى عامر را از تو كفايت كنم . و حارث در آنجا سكون اختيار كرد و خبر قتل خالد به هر سوى پراكنده گشت . قصّه عمرو بن اطنابه چون عمرو بن الاطنابة الخزرجى اين حديث شنيد گفت : حارث ، خالد بن جعفر را در خواب بكشت و اگر او بيدار بود توانائى نگريستن به سوى او نداشت و از قتل خالد سخت به خشم رفت و فتيان خويش را طلب فرموده گفت مرا شراب دهيد و غنا كنيد و جامى چند بكشيد و اين شعرها بگفت : علّلانى و علّلا صاحبيّا * و اسقيانى من المروّق ريّا ابلغا الحارث بن ظالم * الوعد و النّاذر النّذور عليّا