لسان الملك سپهر

272

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

از آن سوى جون با لشكر هنگام سپيده‌دم به مقام ايشان تاختن آورد و هيچ كس را نيافت پس از دنبال ايشان بتاخت تا به فروق رسيد . قيس بفرمود : تا زنان را با احمال كوچ همىدادند و سواران از هر جانب دفع دشمن همىكردند و مصاف دادند ، سه روز بدين گونه همى راه سپر شدند تا از لشكر جون به سلامت برستند و به اراضى بنى ضبّه آمده با ايشان پيوستند . و بعد از روزى چند خاطر بنى عبس از آن جماعت نيز كدر شده آهنگ شام كردند . چون بنى عامر بدانستند كه آل عبس به شام خواهند رفت بيم كردند كه يك باره روى ايشان نتوانند ديد و از معاونت و معاضدت يكديگر بازمانند پس جمعى از بزرگان ايشان از دنبال بنى عبس تاخته بدان جماعت ملحق شدند و ايشان را از سفر شام بازداشتند . لا جرم قيس مردم خود را برداشته به نزديك بنى جعفر بن كلاب آمد و در ميان بنى كلاب سكون اختيار كرد . يوم جبله و در آنجا ببود تا يوم شعب جبله پيش آمد و يوم جبله روزى صعب است چه سه روز را عرب از ايام عظام شمارند و آن « يوم جبله » و « يوم كلاب ربيعه » و « يوم ذى قار » است كه ان شاء اللّه عن قريب مذكور خواهد شد . مع الحديث از پس روزگارى كه قيس بن زهير در اراضى بنى كلاب بزيست ، ربيع بن زياد عبسى گفت كه : سوگند با خداى كه تمام عرب را با خويش همداستان كنم و بنى فزاره را يك باره از جهان براندازم . و نخست برار خود عامر را برداشته به نزديك ربيعة بن شكل بن كعب بن الحارث آمد كه از بزرگان بنى عامر بود و از او مدد جست و استظهار كرد . ربيعه ايشان را گرامى بداشت و سخن ربيع را بپذيرفت و گفت : اين آغاز حربى است كه هرگز عرب بدان اقدام نكرده ، در چنين كارى بزرگ بايد با بنى كلاب نيز متفق شد . پس ربيعه ، ربيع را برداشته با چند تن از قوم خود به ميان بنى كلاب آمد و قيس بن زهير نيز با او بود ، ربيعه به نزديك الأحوص بن جعفر آمده صورت حال را بازگفت ، و قيس بن زهير دست بزد و دامن الأحوص را بگرفت و از او پناه جست و او