لسان الملك سپهر
273
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نيز وى را پناه داد ، پس تمامت آل كلاب و بنى عبس و عامريون متفق شدند . چون اين خبر به بنى ذبيان رسيد در جمعآورى لشكر مشغول شدند و چنان لشكرى انبوه كردند كه هرگز در جاهليت نظير آن ديده نشده بود و از سرهنگان و فرمانگذاران آن سپاه يكى جون بود كه معاويه نام اوست و از شدت سواد « 1 » وجه جون لقب يافت و فرمانگذار هجر بود . ديگر شرحبيل بن اخضر بن جون و كيسان بن عمرو بن جون و حصين بن حذيفة بن بدر و يثربى بن عدس بودند و بزرگان بنى تميم مانند حاجب بن زراره و لقيط بن زراره و عمرو بن عيينه و الحارث بن شهاب نيز با ايشان بودند و همچنين اولاد آكلة المرار و قبيلهء بنى حنظله به حمايت ايشان حاضر شدند ، و نعمان بن قهوس التميمى را نيز گروهى از ابطال رجال حيره در فرمان بود . چون خبر به بنى عامر بردند كه آل ذبيان و مردم فزاره چنان انبوهى كردهاند كه هرگز در عرب ديده نشده ايشان سخت بترسيدند و نزد الأحوص بن جعفر رفتند و گفتند چارهاى بينديش كه عن قريب بنى عامر پايمال دمار خواهد گشت . الأحوص را در اين وقت شيخوخت دريافته بود ، چنان كه ابروانش را با عصابه « 2 » برمىبستند تا چشمش را از ديدن منع نكند پس با آن جماعت گفت : امروز من مردى پيرم و رأى نتوانم زد شما هر يك در اين كار رأيى بزنيد و بر من عرضه داريد تا يكى را اختيار كنم . پس آن شب به مساكن خويش شدند و هر كس چيزى بينديشيد و صبحگاه به نزد الأحوص حاضر شدند و قيس بن زهير نخستين قدم پيش گذاشت و گفت : صد رأى زدهايم . احوص گفت : يك رأى حازم مرا كافى است و مردم يك يك رأى خود را به دو باز نمودند و او جمله را مطرود ساخت و گفت : صواب آن است كه زن و فرزند را برداشته به سوى يمن كوچ دهيم ، چه ما را با چنين گروهى انبوه نيروى نبرد نباشد . پس آن قبايل احوص را در محفه نشانده حمل كردند و اموال خويش را با زن و فرزندان برداشته بسوى يمن رهسپار گشتند . چون به وادى بنى النّجار رسيدند از
--> ( 1 ) . سواد يعنى سياهى ، شخص و كالبد در اينجا به معنى جثه بزرگ باشد . ( 2 ) . پارچهاى است كه زنان عرب بالاى پيشانى بندند و به معنى گروه مردم و عمامه يا دستار و آنچه بر سر يا دست بپيچند باشد .