لسان الملك سپهر

267

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كنيزك را بدين شكرانه آزاد ساخت و روز تا روز آتش اين فتنه بالا گرفت ، و هرگاه توانستند اين دو قبيله با هم مصاف دادند . يوم ذى المرتقب جنگ نخستين را يوم ذى المرتقب گويند و در آن روز بنى فزار با عبسيين درآويختند و در اين جنگ ارطاة كه يكى از بنى عبس بود عوف بن بدر را بكشت و عنتره ، ضمضم را به قتل آورد ؛ و جمعى ديگر نيز مقتول گشت . يوم ذى حسى و جنگ ديگر را يوم ذى حسى گفتند و ذى حسى از اراضى هبائه است و در اين جنگ حذيفه بنى فزاره و بنى ذبيان را مجتمع ساخت و ايشان لشكرى عظيم شدند و از آن سوى قيس با بنى عبس و بنى عبد اللّه بن غطفان كه از حلفاى ايشان بودند در مصافگاه در آمدند ، و در ذى حسى اين دو لشكر در هم افتادند و بعد از كوشش و كشش بسيار بنو عبس هزيمت شدند و حذيفه با لشكر از دنبال ايشان به تاخت و راه بديشان نزديك كرد . قيس چون چنان ديد با ربيع بن زياد گفت : بايد حيلتى انديشيد و اگر نه تمام عرضهء هلاك شويم . من چنان صواب دانم كه جمعى از پسران بنى عبس را بايد به گروگان بديشان سپرد ، اگر به سلامت نگاه دارند اين فوزى باشد و اگر بكشند هم زيانى مختصر باشد ، چه اينك پدران ايشان كشته مىشوند . ربيع گفت : بىگمان بدين كودكان رحم نخواهند كرد ، بايد دل بر مرگ نهاد و مصاف داد و اين شعر بگفت : بيت اقول و لم املك لنفسى نصيحة * ارى ما يرى و اللّه بالغيب اعلم أ نبقى على ذبيان من بعد مالك * و قد حشّ جانى الحرب نارا تضرّم بالجمله قيس سخن ربيع را وقعى ننهاد و با بنى ذبيان پيام داد كه بدين كثرت لشكر كبر نكنيد نه آن است كه هر كثيرى غلبه تواند كرد ، اينك ما گروگان به نزد شما