لسان الملك سپهر

262

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و به سلامت برستند . اگر چه اين هر سه تن از دوندگان عربند اما مثل عرب به نام شنفرى ساير « 1 » است چه گويند : اعدى من الشّنفرى « 2 » . واقعهء داحس و غبرا و ديگر از وقايع زمان نعمان واقعهء داحس و غبرا بود ، همانا قيس بن زهير بن جذيمة العبسى را اسبى بود كه داحس نام داشت و حذيفة بن بدر فزارى را اسبى بود كه غبرا ناميده مىشد و اين دو اسب در ميان عرب به دوندگى نامدار بود . روزى چنان افتاد كه قرواش بن هنىّ را كه يكى از مردم بنى عبس بود با برادر حذيفه كه حمل نام داشت مبارات و مناظره رفت ، چه قرواش همىگفت : داحس اجود است و حمل بر آن بود كه غبرا دونده‌تر است و بر اين سخن گروگان نهادند و قرواش اين قصه را با قيس برداشت . قيس گفت : نيكو نكردى زيرا كه مردم بنى فزاره ظلم‌پيشه‌اند و از آن توانائى كه در خود گمان دارند با هيچ كس به عدل و نصفت نروند و خود به نزديك حمل آمد تا مگر اين واقعه را مرتفع سازد . حمل بن بدر گفت : قرواش با من ده ( 10 ) شتر كه ده‌ماهه آبستن بود به گروگان نهاده ، اگر خواهى اين دو اسب را با هم نتازيم آن شتران را بايدت به من داد ، چه اگر با هم بتازيم اسب غبرا سبقت خواهد جست و شتران مرا خواهد بود . قيس در خشم شد و گفت : اگر چنين مىدانى گروگان بر بيست ( 20 ) شتر نهيم . حمل بن بدر گفت : بر سى ( 30 ) شتر بنديم . بدين گونه با هم لجاج كردند و بيفزودند تا گروگان بر صد ( 100 ) شتر بايستاد . آنگاه شتران را به دست پسر غلّاق كه يكى از بنى ثعلبة بن سعد بود بسپردند تا اسب هر كه سبقت جويد به دو سپارد . پس اسبها را چهل ( 40 ) روز تضمير « 3 » كردند و در اراضى ذات الآصاد كه از محال بنى عبس بود صد ( 100 ) غلوه « 4 » مسافت معين كردند و پايان مسافت را بركه‌اى از آب علامت نهادند كه اسب هر كه بدان آب زودتر لب بيالايد گروگان او را خواهد بود .

--> ( 1 ) . ساير : به معنى مشهور است . ( 2 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 2 / 46 . ( 3 ) . تضمير : اندك علف دادن اسبان را بعد فربهى ، و لاغر كردن فربه را گويند . ( 4 ) . غلوه : يك تير پرتاب را گويند .