لسان الملك سپهر

263

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

در اين وقت حمل بن بدر حيلتى انديشيد و زهير بن عبد عمرو را با چند تن از نبى فزاره بفرمود تا در ميان راه كمين نهادند تا اگر داحس پيشى جويد او را نگذارند و خود با قيس بر تلى برآمدند تا اسبها را نگران باشند . در اين وقت حمل با قيس گفت : هيچ مىدانى كه در اختيار ميدان و گزيده كردن اين مكان با تو خدعه كرده‌ام زود باشد كه اسب تو مانده شود . قيس گفت : ترك الخداع من اجرى من مائة غلوة « 1 » و اين سخن در عرب مثل شد ، يعنى : آن كس كه ميدان را صد غلوه نهاد جاى غدر و خدعه نگذاشت ، اسب بايد دونده باشد و چنين راه را به پايان برد . چون لختى اسبها بدويدند غبرا پيشى گرفت و حمل : گفت : هان اى قيس هيچ نگرانى كه داحس به دنبال ماند قيس گفت جرى المذكّيات « 2 » غلاب « 3 » يعنى : اسبهاى مجرّب كه از ميانه‌سالى درگذشته باشند هر زمان سرعت و دوندگى را زيادت كنند . و اين سخن نيز مثل گشت . و ديگر باره حمل گفت : اى قيس به ميدانى در نيامده‌اى كه ظفر جوئى . قيس گفت : رويدا يعلون الجدد « 4 » . يعنى : باش تا به زمين سخت درآيند ، و هم اين سخن مثل شد . در اين وقت داحس از غبرا سبقت گرفت و بدانجا رسيد كه بنى فزاره كمين نهاده بودند پس ايشان بيرون شدند و بر روى داحس بزدند و آن را بداشتند تا غبرا نيك بگذشت ، آنگاهش رها كردند ، لا جرم غبرا زودتر راه را به پايان برد و ميان بركه درآمد و حمل بن بدر به پيشى گرفتن غبرا مفاخرت جست و قيس در جواب او اين شعر بگفت : بيت كما لاقيت من حمل بن بدر * و اخوته على ذات الاصاد و هم فخروا علىّ به غير فخر * و ردّوا دون غايته جوادى « 5 » و قد دلفوا الى بفعل سوء * فالفونى لهم صعب القياد « 6 »

--> ( 1 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 1 / 122 . ( 2 ) . مذكّيات : اسبهائى را گويند كه از ميانه‌سالى گذشته باشند . ( 3 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 1 / 158 . ( 4 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 1 / 288 - 289 . ( 5 ) . جواد : اسب . ( 6 ) . صعب القياد : آن كس كه رام نشود .