لسان الملك سپهر
258
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
تو كيستى ؟ گفت : مردى مسكينم از خانه بيرون شدهام تا غنيمتى بدست كنم . سليك او را گفت : با من باش و او را با خود سير داد در راه با يك تن ديگر بازخورد و او را همچنان رفيق خويش ساخت ، پس در حوالى يمن به چراگاهى رسيدند كه مواشى بسيار در آنجا بود ، سليك با آن دو تن فرمود : شما گوشهاى گيريد تا من بدين چراگاه شوم ، هرگاه قوم را دور يافتم شما را بياگاهانم تا از بهر غارت شتاب كنيد و خود به ميان مواشى رفت و قوم را دور يافت پس بانگ برداشت : بيت يا صاحبى الا لا حىّ بالوادى * الّا عبيد و آم بين ازواد أ تنظران قليلا ريث « 1 » غفلتهم * ام تغدوان فانّ الرّبح « 2 » للغادى پس ايشان بشتافتند و آن مواشى را غارت كرده به اتفاق ببردند . و ديگر چنان افتاد كه طايفهء بكر بن وايل قصد كردند كه غارت بر قبيلهء بنى تميم برند ، و چون اعداد اين كار كردند نشان سليك را در حوالى خويش يافتند . گفتند : زود باشد كه سليك قبيلهء خويش را بياگاهاند و ايشان را از مكيدت ما محفوظ دارد ، پس دو تن مرد توانا بر دو اسب رونده بر نشاندند و از دنبال او بتاختند تا مگر او را دستگير كنند و شرّ او را دفع كنند . سليك از پيش روى ايشان فرار كرد و آن دو تن روز را تا به شام و آن شب را تا بامداد بتاختند و صبحگاه كمان سليك را در پاى درختى يافتند كه با شاخى باز خورده و در افتاده ، با خود گفتند : اين علامت مانده شدن اوست ، همانا در اول شب او گرفتار شود . آن روز را نيز تا شامگاه بتاختند و چون شب پيش آمد نشان پيشاب « 3 » او را در زمين يافتند كه رخنه در زمين افكنده بود و معلوم شد كه هيچ فتورى در بدن سليك پديد نشده . ايشان چون آن نشان بديدند از رسيدن به دو مأيوس شدند و مراجعت كردند . و سليك به ميان قبيله شده عمرو بن جندب و عمرو بن سعد و ديگر بزرگان آل تميم را از قصد دشمن آگهى داد . ايشان گفتند : از آن راه دور كه تو گوئى پرنده نتواند آمد چگونه تو آمدى ؟ همانا اين سخن به كذب گوئى و آسوده بزيستند تا از پس سه روز ديگر ابطال بكر بن وايل برسيدند و ايشان را عرضهء نهب و غارت داشتند . پس
--> ( 1 ) . ريث : درنگ اندك را گويند و يا مقدار مهلت از زمان است . ( 2 ) . الريح : به معنى باد و نسيم باشد . ( 3 ) . پيشاب : به معنى ادرار است .