لسان الملك سپهر

256

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

به وجود آمد و همه را زنده به خاك كرد و بيشتر مردم بنى تميم اقتفا به دو كردند . و از اينجاست كه در عرب اضلّ من موءودة « 1 » مثل گشت . يعنى : كم‌شده‌تر از آن دختر كه در خاكش سپارند . و خداى ايشان را از اين كار بازداشت كه فرمود قال اللّه تعالى و إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ « 2 » . سليك بن سلكه ديگر از معاصرين نعمان ، سليك بن سلكه است و سلكه نام كنيزكى سياه است كه مادر او بود ، و سليك ، الحارث نام داشت . و او پسر عمرو بن زيد مناة بن تميم است و او انكر و اشجع و اشعر عرب بود ، چنان كه هيچ كس را با او قوت مصارعت و منازعت نبود و آن دويدن دانست كه هيچ اسب تازى اثر او را يافتن نتوانست . گويند چون مناجات كردى اين كلمات گفتى : اللّهمّ تهيّئ ما شئت لما شئت انّى لو كنت ضعيفا لكنت عبدا و لو كنت امرأة لكنت امة اللّهمّ انّى أعوذ بك من الخيبة فامّا الهيبة فلا هيبة . گويد : الهى مهيا مىكنى هر چه را مىخواهى از براى هر چه مىخواهى اگر مرا اين توانائى و قوت نبود هرآينه ذلّ بندگى مىداشتم و اگر زن بودم كنيزكى مىشدم - چه مادر او كنيزكى بود - . و گويد : الهى پناه به تو مىجويم از محرومى يعنى در غارت چيزى نيابم كه بربايم اما از ترس و بيم پناه نمىجويم ؛ زيرا كه ترس و بيم در من آفريده نشده . مع القصه سليك در هنگام بهارى با چند تن از اصحاب به قصد غارت از خانه بيرون شد و بر قبيلهء بنى شيبان گذشت و او را يك خيمهء بزرگ مشاهده افتاد كه از قبيله به يك سوى بود . با اصحاب گفت : شما بباشيد تا من بدين خيمه شده غنيمتى به دست كنم . و چون شب تاريك شد بدان سوى شتافت و آن خيمه يزيد بن رويم شيبانى بود و او و زنش در آستان خيمه خفته بودند ، سليك از دنبال آن خيمه به درون رفت و زمانى بر نيامد كه پسر يزيد از چراگاه بازآمد و شتران خويش را بازآورد و گفت : ديگر شتران چرا نكنند . يزيد در خشم شد و گفت : انّ العاشية تهيّج

--> ( 1 ) . مجمع الامثال ميدانى ، 1 / 424 - 425 . ( 2 ) . سورهء تكوير ، 8 و 9 : و آنگاه كه از دختران زنده بگور سؤال شود به چه جرمى كشته شديد ؟