لسان الملك سپهر
228
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
[ توطئهء ابن مرنيا ] اما از آن سوى عدىّ بن مرنيا با اسود گفت : اگر بر آرزوى خويش ظفر نجستى هم بدين گونه ذليل و زبون نبايد بود و از خصمى عدىّ بن زيد باز نبايد نشست ، چندانكه گفتم عصيان امر او كن پذيرفتار نشدى و خود را بدين ذلّت افكندى ، اكنون اين ملك و مال كه اندوخته كردهاى به چه كار آيد ، مال از بهر عزّت است آن را كه عزّت نيست مار از مال نيكوتر باشد ، اندوختهء خويش بر من عرضه كن تا چارهاى انديشم . اسود سخن او را پذيرفتار شد و تمامت ثروت خويش را به دو گذاشت ، و عدى بن مرنيا نيز اندوختهء خو را بر زبر آن نهاده دست به حيلت برآورد و هر روز در خور حضرت نعمان پيشكشى ساز داده و به دو فرستاد و اين خدمت چنان كرد كه در اندك زمانى معتمد و مؤتمن نعمان گفت تا بدانجا كه نعمان بىرضا و مشورت ابن مرنيا هيچ حكومت نمىكرد و سخن او در ميان عرب استوار شد . در اين وقت ابن مرنيا دوستان خود را طلب كرد و ايشان را بياموخت كه هر يك در هر زمان كه وقت به دست كنند و توانند نعمان را بياگاهانند كه عدىّ بن زيد مردى نيكوست اما حيلتگر است و او هر روز گويد كه : نعمان دست نشان من است و من او را اين مكانت دادم ، و اوس بن المقرن را كه در نزد نعمان سخت مؤتمن بود برانگيخت تا روزى مر نعمان را گفت كه : خود از عدىّ شنيدم كه همىگفت : اين سلطنت من به نعمان دادم و اگر خواهم از او بازستانم . قتل عدىّ بن زيد اين سخنان اندك اندك در دل نعمان جاى كرد و مهر عدى را از خاطر خلع نمود . از پس روزى چند نامه از طرف عدى مجعول كرد . خطاب به يكى از سپهسالاران نعمان كه همه بر فتنه و فساد كار نعمان مقصور بود و اين نامه را نيز به دو باز نمودند . در اين وقت نعمان يك باره دل بر قتل عدى نهاد و نامهاى به دو كرد كه مرا آرزوى ديدار تو پيش آمده است اگر توانى از هرمز اجازت حاصل كرده آهنگ حيره فرماى