لسان الملك سپهر
221
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شامگاه با ايشان رزم آزمود و يك تن ديگر از بنى حارث بن كعب بكشت ، و چون شب سياه شد بىآسيب راه خويش گرفته فرار كرد . و مردم زيد بىنيل مرام مراجعت كردند . و از پس زيد فرزندش حمار در ميان خالان خود كه از آل قلام بودند بزيست تا به حد رشد و تميز رسيد ، آنگاه روزى چنان افتاد كه حمار از خانه بدر شد و با يكى از اطفال بنى لحيان منازعت كرد و او را لطمهاى زد و پدر آن كودك برسيد و حمار را سخت بزد . پس حمار به نزد مادر آمده بگريست و مادرش از خويشان خود رنجيده خاطر شده ، حمار را برداشت و به خانهء پدرش زيد بن ايوب آورد و او را تعليم كتابت فرمود تا سخت نيكو بنوشت ، چنان كه نام او بلند گشت و نعمان بن اسود كه در آن هنگام سلطنت حيره داشت نام او بشنيد و او را به حضرت خويش آورده دبير ساخت و نيكو بداشت . و از پس مدتى حمار از قبيلهء بنى طى زنى بگرفت و از او پسرى آورده زيد نام او نهاد . و او چون به حد رشد و تميز رسيد كلمات عرب و علم ادب بياموخت تا نيك دانشور گشت . و اين حمار را از بزرگان عجم كه در حيره سكون داشتند دوستى بود كه فروخ - شاهان نام داشت ، از اين روى چون مرگ حمار نزديك شد فرزند خود زيد را به فروخشاهان سپرد . و بعد از مرگ او فروخ شاهان ، زيد را به سراى خويش آورده زبان فارسى بياموخت تا در لغات عرب و عجم نيك دانا گشت ، پس در حضرت نوشيروان كه در اين وقت ملك الملوك عجم بود از حسن طويت و صفاى نيت و حصافت عقل و رزانت رأى زيد شطرى بازراند تا او را در زمرهء رسولان و فرستادگان مربوط داشت و از اين روى زيد را در حيره حشمتى به سزا بدست شد ، چنان كه بعد از مرگ منذر ماء السّماء ، فروخ شاهان مردم حيره را برمىانگيخت كه زيد را به سلطنت بردارند ، اما نوشيروان ، عمرو بن منذر را اختيار فرمود - چنان كه مذكور شد - . بالجمله زيد بن حمار نيز دختر ثعلبة العدويه را كه نعمه نام داشت به زنى بگرفت و ازو پسرى آورد و او را به نام عدىّ خواند . و فروخ شاهان را نيز پسرى به وجود آمد و او را شاهان مرد نام نهاد . و اين هر دو با هم برآمدند و اديب و لبيب شدند ،