لسان الملك سپهر

207

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اى برآرندهء حاجات و كاشف بليّات ، و داناى غير متعلّم و عطابخش غير متنجّل ، بازدارندهء فقر ، بازبرندهء اندوه ، اين جماعت بندگان و كنيزكان ساحت حرم توأند ، از قحط و تنگى به تو شكايت آورده‌اند و حال آنكه مواشى « 1 » ايشان هلاك شده ، الهى فرو فرست باران نافع كه گياه بروياند و روزگار ما بدان خوش شود . هنوز قصد فرود شدن از كوه نكرده بودند كه رودها از آب باران روان شد . قريش گفتند : هنيئا لك يا ابا البطحا و رقيّه در اين قصه شعرى چند بگفت : بيت بشيبة الحمد أسقى اللّه بلدتنا * لمّا فقدنا الحيا و اجلوّذ المطر فجاد بالغيث مستوفى له سيل * سحّا فعاشت به الانعام و الشّجر منّا من اللّه بالميمون بهجته * و خير من بشّرت يوما به مضر مبارك الوجه يستسقى الغمام به * ما فى الانام له عدل و لا نظر « 2 » بالجمله عبد المطّلب ، از جلالت قدر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و وصول آن حضرت به درجهء نبوّت آگهى داشت . چه آثار فراوان او را مشاهده مىرفت چنان كه مرقوم شد . و هم شبى در حجر « 3 » خفته بود ، به خواب ديد كه از پشت او درختى بر رست و سر بر آسمان برد و شاخه‌هايش مشرق تا مغرب بگرفت و نورى از آن پديد شد كه هفتاد مساوى شمس بود ، و هر روز نورش افزون مىشد ، و عرب و عجم آن را

--> ( 1 ) . مواشى : گاو ، گوسفند و شتر ، عرب اين سه را ماشيه گويد . ( 2 ) . اين اشعار در طبقات ابن سعد بدين گونه آمده است : بشيبة الحمد أسقى اللّه بلدتنا * و قد فقدنا الحيا و اجلوّذ المطر فجاد بالماء جونىّ له سبل * دان فعاشت به الانعام و الشّجر منّا من اللّه بالميمون طائره * و خير من بشّرت يوما به مضر مبارك الامر يستسقى الغمام به * ما فى الانام له عدل و لا خطر خداوند به وجود شيبة الحمد سرزمين ما را سيراب ساخت و حال آنكه ما سرسبزى و خرّمى را از دست داديم و باران بسيار دير كرد ، از ابرهاى نيلگون چنان بارانى فروباريد كه همهء گياهان و چهارپايان را زنده ساخت ، و اين منّتى بود كه خداوند به سبب وجود فرخندهء بهترين كسى كه قبيلهء مضر را به او مژده دادند ارزانى داشت ، فرخنده فرمانى كه از ابر به وجود او طلب باران مىشود و در همهء مردم مثل و مانند ندارد . ( ج 1 ، ص 84 ) ( 3 ) . حجر اسماعيل