لسان الملك سپهر

199

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

نام دارد و پدر و مادرش وفات كرده جدّ و عمش كفالت او كنند و چنان دانم كه او را شأنى عظيم است . سيف گفت : اين هموست كه من گويم فانّى لست آمن ان يدخلهم النّفاسة من ان تكون له الرّئاسة فيطلبون له الغوائل و ينصبون له الحبايل . سخنان مرا از همراهان خويش مخفى بدار و يهود را از حال او آگهى مده كه دشمنان ويند ، اگر مىدانستم كه مرگ مرا مجال مىدهد از بهر نصرت او با مردم خود به مدينه مىشدم ؛ زيرا كه دار الملك او يثرب خواهد بود و امر وى در آنجا محكم خواهد گشت ، و هم در آن خاك مدفون خواهد شد . و اگر بيم نداشتم كه از بهر او آفتى باشد هم‌اكنون سرّ او را آشكار مىساختم و پرده از اين راز برمىگرفتم . تو اكنون از اينجا به شهر خويش شو و در حفظ و حراست او استوار باش . اين بگفت ، آنگاه همراهان عبد المطّلب را طلب داشت و هر يك را ده ( 10 ) غلام و ده ( 10 ) كنيز و دو جامه از برد يمانى عطا كرد و نيز هر يك را صد ( 100 ) شتر و پنج رطل ذهب و ده ( 10 ) رطل سيم و كرشى از عنبر بداد و ده مساوى آنچه به اين جمله بذل كرده بود در حضرت عبد المطّلب هديه فرمود و اميّة بن عبد شمس اين شعرها را در مدح سيف انشا كرد : بيت : جلينا النّصح تحملنا المطايا * على اكوار اجمال و نوق مقلقلة مرافقها ترامى * الى صنعاء من فجّ عميق تامّ ابن ذى يزن و تعدى * ذوات بطونها امّ الطّريق و ترجى من مخائله بروقا * مواصلة الوميض الى بروق فلمّا وافقت صنعاء سارت * بدار الملك و الحسب العريق الى ملك يدر لنا العطايا * بحسن بشاشة الوجه الطّليق مقلقلة مرافقها ترامى * الى صنعاء من فج عميق و اميّة بن ابى الصّلت نيز اين شعرها در مدح پسر ذى يزن كرد و از او عطاياى فراوان گرفت . بيت ليطلب الوتر امثال بن ذى يزن * و امّ فى البحر للاعداء احوالا