لسان الملك سپهر

200

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

يوم قيصر لما حان رحلته * فلم يجد عنده بعض الّذى سالا ثمّ انتحى نحو كسرى بعد عاشرة * من السّنين يهين النّفس و المالا حتّى انتهى ببنى الاحرار يحملهم * طوعا لعمرى لقد اسرعت قلقالا للّه درهم من عصبة خرجوا * ما ان ارى لهم فى النّاس امثالا بيضا مرازبة غلبا اساورة * اسدا تربّب فى الغيضات اشبالا ارسلت اسدا على سود الكلاب * فقد اضحى شريدهم فى الارض قلالا فاشرب هنيئا عليك التّاج مرتفقا * فى رأس غمدان دار منك محلالا و اشرب هنيئا فقد شالت نعامتهم * و اسبل اليوم فى ردئيك اسبالا بالجمله سيف بن ذى يزن ، عبد المطلب را بدرود كرد و گفت : اگر توانى چون امسال بسر شود هم به نزديك من آى تا ديگر باره ديدار تو تازه كنم . پس عبد المطلب روانهء حجاز شد ، اما سيف را از پس او زيستن نماند ، از اين روى كه چون بدان سياهان كه در حضرت او بودند ايمن شد و نيكو خدمتىهاى آن جماعت را استوار داشت . [ قتل سيف بن ذى يزن ] روزى چنان افتاد كه با ملازمان حضرت كوچ مىداد و اين حبشيان در پيرامون او پياده دوان بودند و چنان اين كار داشتند كه از اسب دونده بازپس نمىشدند ، ناگاه سيف اسب برانگيخت و لختى بتاخت و اين سياهان از پس او بدويدند كه هيچ از اسب او بازنماندند . چون مقدارى از سواران خويش دور افتاد آن سياهان گرد او را فروگرفتند و با حربه‌هاى خود او را بكوفتند تا به هلاكت رسيدند ، آنگاه سپاه او را پراكنده ساختند . و مردم حبش از پس قتل سيف از هر گوشه‌اى سر بر كردند و از حميريان و خويشان پسر ذو يزن جمعى كثير بكشتند و كار ملك را آشفته ساختند . و مدت پادشاهى سيف در يمن يك سال بود .