لسان الملك سپهر
173
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حضرت به مدينه هجرت فرمود هنوز ابو قبيس زندگى داشت اما به غايت پير بود . و هم در شب ولادت آن حضرت شياطين به نزد ابليس آمدند و از آن آيات كه مشاهده كرده بودند بازگفتند و مكشوف داشتند كه امشب ما را از عروج به فلك و سير در آسمانها ردّ و منعى حادث شده و ندانستهايم كه سبب چيست ؟ ابليس خود ميان ببست و گرد جهان طوافى كرد ، چون به خانهء مكّه آمد ملايك را ديد كه گرد آن خانه را فرو گرفتهاند ، خواست به درون شود جبرئيل بانگ بر وى زد كه دور شو . گفت كه : چيست ؟ فرمود كه بهترين انبيا متولد شده . گفت : آيا مرا با او دوستى باشد و بهرهاى از او توانم گرفت ؟ فرمود : هرگز ترا به دو دست نخواهد بود . عرض كرد كه : آيا از امّت او نصيبى دارم ؟ فرمود : بلى . گفت : من بدان كفايت خويش كنم . همانا قبل از ولادت عيسى عليه السّلام ابليس را تا آسمان هفتم راه بود و چون عيسى متولد شد سير او از سه آسمان منقطع شد ، پس از آسمان چهارم برتر نتوانست شده ، بعد از ولادت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يك بار راه او از فلك انقطاع يافت و كاهنان نيز از همزادان دور افتادند و اخبار به غيب نتوانستند و كردار سحره و علم قيافه نيز محو شد . مع الحديث حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در روز جمعهء هفدهم شهر ربيع الاول بعد از طلوع فجر متولد شد و اين روز موافق بود با بيست و هشتم نيسان و بيستم شباط رومى و هفدهم دى ماه فرس و از واقعه فيل و قصهء ابرهه چنان كه مذكور شد پنجاه و پنج ( 55 ) روز گذشته ، و ولادت آن حضرت در مكّهء معظمه در كوئى بود كه مشهور است به ارقاق المولد و آن كوى در شعبى است كه معروف است به شعب بنى هاشم ، در سرائى كه شناخته است به سراى محمد بن يوسف ، و آن سراى به ميراث بهرهء پيغمبر گشت و آن را در زمان خود به عقيل بن ابى طالب بخشيد . و اولاد عقيل بعد از فوت او به محمد بن يوسف ثقفى برادر حجّاج فروختند و او آن خانه را جزو سراى خويش كرد كه بيضا نام داشت . و چون زمان دولت هارون الرشيد پيش آمد خيزران كه مادر او بود به حج كعبه رفت و آن خانه را از سراى محمد بن يوسف برآورده مسجدى بنيان كرد . و در سال شش صد و پنجاه و نه ( 659 ) از هجرت گذشته ملك مظفر والى يمن در عمارت آن مسجد سعى جميل فرمود و اكنون ساكنين خير البلاد روز ميلاد آن حضرت به زيارت آن مسجد رفته رسم ضيافت و