لسان الملك سپهر
174
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شادى به پاى برند . و طالع ميلاد آن حضرت بيستم درجه جدى بود و زحل و مشترى در عقرب جاى داشتند و مريخ و آفتاب در حمل به نقطهء شرف بودند و زهره و عطارد هم در حوت تمام شرف داشتند و قمر در اول ميزان بود و رأس در جوزا با شرف قرين داشت و ذنب در قوس كه خانهء اعداست هم به نقطهء شرف بود . همانا هيچ يك از سلاطين ايران عيد مولود نبى قرشى را آن پاس حشمت كه شايسته بود نمىداشتند و بسا بود كه آن روز مبارك مىگذشت و عامهء مردم بدان آگاه نبودند . در اين عهد خجسته كه نوبت دولت به نام ملك الملوك اعظم فرمانگذار عرب و عجم پادشاه عالم عادل محمد شاه قاجار كه ملكش مخلّد و دولتش مؤبّد باد افتاد ، عيد مولود محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بزرگترين اعياد نهاد و همه جشن ملكى و بساط خسروانى گسترد و خلعت و افضال افزون كرد چندانكه نام اين عيد همايون بلند آوازه شد و اين قانون از وى در ايران تذكره گشت . اكنون چهارده ( 14 ) سال است كه نگارندهء اين كتاب چون عيد مولود فرا رسد و صناديد ايران در حضرت شاهنشاه حاضر شوند قصيدهء تهنيت را در آن انجمن بين يديه عرضه دارم . اگر چه راقم را قانون نباشد كه در اين كتاب از بهر زينت شعرى نويسد ، جز اينكه از بهر تاريخ به كار شود و تشييد قصه را تميمه گردد ، در اين هنگام از بهر ميمنت يكى از آن قصايد را چند شعر برنگاشت : عيد مولود شهنشاه عرب شد آشكار * ز آن شهنشاه عجم هم شاد شد هم شاد خوار اين چه مولود است كز مادر پدر را خالق است * ديدهء پورى كزو مادر پدر شد آشكار اين چه مولود است كاين هر چار مادر نه پدر * چار و نه فرزند اويند از پس نهصد هزار اين چه مولود است كو خود بود پيرى سالخورد * پيش از آن كاين روز بر ما تابد و اين روزگار اين چه مولود است كز فرش ازل زاد و ابد * كز ازل او پيشتاز است از ابد او يادگار