لسان الملك سپهر

159

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ديت بر ذمّت كيست ، اسم ايشان را بر اقداح نگاشته درهم مىكردند و بر هم مىزنند ، پس به نام هر كس برمىآمد وجه ديت از وى مطالبت مىكردند . و همچنان بر يكى از اقداح لفظ « ملصق » و بر يكى كلمهء « منكم » و بر يكى « من غيركم » نگاشته بود . و اين از بهر آن بود كه چون در نسب كس خلافى پيش آمد و او را با قبيله‌اى نسبت كردن مشكل مىافتاد ، وى را پيش مىنشانيدند و آن اقداح را بر هم زده برمىآوردند ، اگر لفظ « منكم » برمىآمد مىگفتند : فلان پسر فلان است ، و اگر « من غيركم » برمىآمد او را بيگانه مىشمردند و نسب او را با آن كس كه نسبت مىكردند قطع مىداشتند ؛ و اگر لفظ « ملصق » برمىآمد مىگفتند : نسب با آنكه مىجويد ندارد و حليف آن قبيله نباشد ، اما منزلت فرزند و حليف دارد . و بر قدحى لفظ « مياه » رسم بود تا چون عزيمت حفر چاهى مىنمودند نيك و بد مقصود را بدان قدح معلوم مىفرمودند و بر قدحى ديگر لفظ « لا » و بر يكى « نعم » تا در جميع اختيارات فعل و ترك فعل را بدان بازمىدانستند . و رسم بود كه چون در نزد هبل خواستند قرعه زدن ، شترى آورده نحر مىكردند و صد درهم به خداوند اقداح هديه مىكردند و او اقداح را به هم زده مىگفت : يا الهنا هذا فلان بن فلانة قد اردنا به كذا و كذا فاخرج الحقّ فيه . پس هر قدح بيرون مىآمد حكم آن بود و بدان عمل مىنمودند اگر چه هيچ يك از اجداد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله جز خداىپرست نبود اما آن نيرو نداشتند كه قانون عرب را براندازند و آشكارا از قانون ايشان كناره جويند . لاجرم عبد المطّلب با فرزندان به نزديك صاحب قداح حاضر شد و فرمود : بزن اين اقداح را تا به نام هر يك از فرزندان من برآيد در راه خدايش قربانى كنم . پس فرزندانش هر يك قدح خويش را كه نام خود را بر آن نگاشته داشت به دست صاحب قداح سپرد ؛ و عبد المطّلب بر عبد اللّه ترسان بود و گمان نداشت كه نام او برآيد ، چه او را پدر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىدانست . از قضا چون صاحب قداح آن قدح‌ها را بر هم زد نام عبد اللّه برآمد ، عبد المطّلب چون آن بديد دوست نداشت كه در راه حق كار به كراهت كند ، پس بىتوانى دست عبد اللّه را بگرفت و آورد ميان اساف و نائله كه جاى نحر بود و كارد برگرفت تا او را قربانى كند . برادران عبد اللّه و جماعت قريش چون آن بديدند به نزديك عبد المطّلب