لسان الملك سپهر
160
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شتافتند و سوگند ياد كردند كه عبد اللّه كشته نخواهد شد جز اينكه از براى تو جاى عذر نماند و چون تو اين كار كنى قريش در قربانى كردن فرزندان اقتفا با تو جويند و بسى روزگار برنيايد كه اين قوم نابود شود . و مغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم بن يقظه گفت : اى عبد المطّلب ، عبد اللّه فرزند خواهر ماست و او را ذبح نتوان كرد چندانكه از براى تو جاى عذر باقى است ، اگر چه تمامت اموال و اثقال ما فداى او شود . عاقبت الامر ناچار عبد المطّلب را از آن عقيدت بازداشتند و سخن بر آن نهادند كه در مدينه زنى است كاهنه و عرّافه كه او سجاح نام دارد بايد به نزديك او شد تا در اين كار حكومت كند و چاره [ اى ] انديشد . لاجرم عبد المطّلب با صناديد قريش به مدينه آمد و سجاح را در قلعهء خيبر يافتند و به نزديك او شتافته صورت حال بازگفتند . در جواب فرمود كه : چون فردا آن جنّ كه با من موافق است ديدار كنم چارهء اين كار بازجويم . پس ايشان مراجعت كرده روز ديگر نزد او حاضر شدند . سجاح فرمود : در ميان شما ديت مرد بر چه ثمن نهند ؟ گفتند : بر ده ( 10 ) شتر برابر گذاريم . گفت : هماكنون به سوى حجاز بازشويد و عبد اللّه را با ده ( 10 ) شتر نزد صاحب قداح حاضر كنيد و قرعه افكنيد اگر به نام شتران برآمد ، فداى عبد اللّه خواهد بود و اگر به نام عبد اللّه برآمد فديه را افزون كنيد و بدين گونه همى بر عدد شتر بيفزائيد تا قرعه به نام شتر برآيد و عبد اللّه به سلامت ماند و خداى نيز راضى باشد . پس عبد المطّلب با قريش به جانب مكّه مراجعت كردند و عبد اللّه را با ده ( 10 ) شتر به نزديك صاحب قداح حاضر ساخته قرعه زدند ، قرعه به نام عبد اللّه برآمد پس ده ( 10 ) شتر ديگر برافزودند و همچنان قرعه به نام عبد اللّه بر مىشد بدين گونه همى ده ( 10 ) شتر ديگر برافزودند و قرعه زدند تا شماره به صد ( 100 ) شتر رسيد . در اين هنگام قرعه به نام شتر برآمد ، قريش آغاز شادمانى نهادند و گفتند : خداى راضى شد . عبد المطّلب فرمود : لا و ربّ البيت بدين قدر نتوان از پاى نشست . بالجمله دو نوبت ديگر قرعه افكندند و به نام شتران برآمد . پس عبد المطّلب را استوار افتاد و آن صد ( 100 ) شتر را به فديهء عبد اللّه قربانى كرده و آيتى بود كه در اسلام ديت مرد بر صد ( 100 ) شتر مقرر گشت . مع القصه از اينجا بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : انا بن الذّبيحين . - چنان كه در قصهء