لسان الملك سپهر

158

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مىفرمود ، چنان كه روزى در حضرت پدر عرض كرد كه : هرگاه من به جانب بطحا و كوه ثبير سير مىكنم نورى از پشت من ساطع شده و دو نيمه مىشود يك نيمه به جانب مشرق و نيمى به سوى مغرب كشيده مىشود ، آنگاه سر به هم گذاشته دايره گردد ، پس از آن مانند ابر پاره بر سر من سايه گسترد و از پس آن درهاى آسمان گشوده شود و آن نور به فلك در رود و بازشده در پشت من جاى كند . و وقت باشد كه چون در سايهء درخت خشكى جاى كنم آن درخت سبز و خرم شود و چون بگذرم باز خشك گردد ؛ و بسا باشد كه چون بر زمين نشينم بانگى به گوش من رسد كه اى حامل نور محمّد صلّى اللّه عليه و آله بر تو سلام باد . عبد المطّلب فرمود اى فرزند بشارت باد ترا مرا اميد آن است كه پيغمبر آخر الزّمان از صلب تو پديدار شود . در اين وقت عبد المطّلب خواست تا در حضرت يزدان اداى نذر خويش فرمايد چه آن زمان كه حفر زمزم مىفرمود و قريش با او بر طريق منازعت و مبارات « 1 » مىرفتند با خداى خويش پيمان نهاد كه چون او را ده ( 10 ) پسر آيد تا در چنين كارهايش پشتوانى كنند يك تن را در راه حق قربانى كند . در اين وقت كه او را ده ( 10 ) پسر بود بدان نام و نشان كه از پيش گذشت تصميم عزم داد تا وفاى عهد كند پس فرزندان را فراهم كرده ايشان را از عزيمت خويش آگهى داد و جملگى بدين حكومت گردن نهادند . پس بر آن شد كه قرعه زند و نام هر كه برآيد قربانى كند . و قانون عرب آن بود كه قرعه در نزد هبل مىزدند و آن صنم اندر كعبه بر سر چاهى نصب بود كه هر چه مردمان از بهر كعبه نذر مىكردند و هديه مىفرستادند در آن سردابه انباشته مىنهادند و از بهر استخاره و قرعه قبايل عرب به نزديك هبل مىشدند و در آنجا هفت قدح « 2 » بود و بر هر يك كلمه‌اى نگاشته داشتند بر يكى « عقل » نوشته بودند كه به معنى « ديت » باشد و چون از ميان چند تن نمىدانستند

--> ( 1 ) . برى شدن از يكديگر ، بيزار گرديدن از هم ، و نيز دعوى برابرى كردن ، چشم همچشمى داشتن . ( 2 ) . قدح به كسر قاف : تير قمار ، اقداح و قداح با كسر جمع آن است ( س ) .