لسان الملك سپهر

150

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

سوگند با خداى خود ياد مىكنم كه شما را جملگى خواهم كشت و شانه‌هاى شما را به در خواهم كرد و در پاى پيل پست خواهم نمود و اگر نه راست بگوئيد كه اين چه علامت است ؟ ايشان ناچار شده عرض كردند كه : راستى آن است كه ما از علم خود چنان دانسته‌ايم كه پيغمبرى مبعوث مىشود و اين مملكت را برمىاندازد ، ما اين سخن را از بيم جان خود مكشوف نداشتيم . پادشاه عجم جرم ايشان را معفو داشت و رضا بر قضا گماشت و انتظار مىبرد كه تا چه پيش آيد . و چنان افتاد كه آن سال به زمين عجم شكال اندر آمد و اين جانور از آن پيش در زمين تركستان مىبود . بالجمله شكالان به هر شهرى و هر ديهى راه كردند و بانگ در انداختند و بانگى سهمناك و بيمناك بود كه مردمان بترسيدند و اين سخن با پادشاه برداشتند و گفتند : اين بانگ ديوان و غولان است كه در جهان افتاده . انوشيروان مؤبد موبدان را بخواست و گفت : اين چه بانگ است كه پديد شده ؟ اردشير گفت : كه چنين خوانده‌ام كه چون عمّال و نواب ملكى ستم كنند از آسمان بانگ فرود آيد و مردم آن بانگ بشنوند و در زمين كس نبينند ، چنان مىنمايد كه كارداران از آنچه ملك فرموده از رعيّت بيش ستانند . انوشيروان سيزده ( 13 ) تن از موبدان و دانشوران گزيده كرد و جريده‌هاى خراج را بديشان سپرد و هر كس را به شهرى فرستاد تا رفع ظلم كنند و مردم را داد دهند . ايشان به اطراف ممالك پراكنده شدند و در آن سال نود ( 90 ) تن از عمّال جور را سر از تن برگرفتند از پس آن مردم دام بنهادند و شكالى گرفتند و به حضرت نوشيروان آوردند . چون آن جانور را نگريست فرمود : خلقى بدين ضعيفى و بانگى چنين سخت و سهمناك كند بسيار عجب باشد .