لسان الملك سپهر
149
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
گفتند : اين آيات نباشد جز اينكه از آسمان فرود شد و آن نيست مگر اينكه پيغمبرى مبعوث خواهد شد و اين مملكت و سلطنت را محو خواهد ساخت ، اما اگر با كسرى اين سخن ياد كنيم ما را عرضهء هلاك سازد ، پس واجب باشد كه اين راز از وى پنهان داريم و آن وقت كه اين آيت عيان گردد او را قوت نماند كه ما را زحمت رساند . پس به اتّفاق نزد نوشيروان آمدند و گفتند : بناى اين جسر و بنيان اين طاق را در ساعت نحس نهادهاند و از نظر اختران نحوست آن در اين وقت اثر كرد و اين بنيان را خراب ساخت ، اكنون ما حسابى نيكو كنيم و شمار اخترها بگيريم تا اين جسر در ساعتى نيك ، بنيان شود و هرگز خرابى بدان ره نكند . پس ساعتى معين كردند و كسرى در آن ساعت بنيان جسر نهاد و پس از هشت ماه به انجام رفت ، آنگاه روزى مرازبه « 1 » و موبدان بر سور آن جسر فرشى بگستردند و زيب و زينت داده پادشاه را اعلام فرستادند تا آن بنا را ديدار كند ، پس نوشيروان بدان بساط درآمد و بنشست و نظاره بود ناگاه آب دجله بر آن جسر بپيچيد و آن را فرو گرفته از هم بگسيخت و بانگ از دجله برآمد كه : شاه شكست . انوشيروان از آنجا خود را به زحمت تمام بر كنار برد و سحره و منجمين را طلب كرد و صد ( 100 ) تن از ايشان را بكشت و گفت : شما وظيفه و مرسوم مرا مىبريد و مرا سخره مىكنيد ؟ ايشان عرض كردند : اى ملك ؛ ما خطا كرديم در حساب چنان كه پيشينيان ما خطا كردند اينك به دقت نظر رفته حسابى درست برگيريم تا ديگر خطا نيفتد ، لاجرم ديگر باره ساعتى اختيار كردند و نوشيروان خزينه كرد هشت ماه ديگر به كار جسر پرداختند تا به پايان بردند . چون نوشيروان انجام آن بدانست و بدان جانب بيرون شد ، هنوز آن راه به پايان نبرده بود كه آب دجله در جسر پيچيدن گرفت و آن بانگ مهيب در نيمهء راه به گوش نوشيروان رسيد كه : شاه شكست . آتش خشم پادشاه عجم زبانه زدن گرفت و با سحره و كهنه و منجمين گفت :
--> ( 1 ) . مرازبه : رؤسا .