لسان الملك سپهر
137
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
فرزندان خود در كوه حرا « 1 » منزل گزيد . مردى دانا و كارآگاه كه ابو مسعود نام داشت و نسب به بنى ثقيف مىرسانيد ، هر سال زمستان از طايف به مكّه مىآمد و در خانهء عبد المطّلب فرود مىشد و با او همىبود تا بهار پيش آيد ، در اين وقت با عبد المطّلب گفت كه : خداوند خانهء خويش را كه به دست ابراهيم خليل عليه السّلام بنيان كرده پايمال دشمن نخواهد ساخت بيا تا من و تو بر سر كوه ابو قبيس رويم و بدين لشكرگاه نظاره كنيم و ببينيم تا خداى چه پيش آرد . پس به اتّفاق بر فراز كوه ابو قبيس شدند و از بهر نظاره ساكن گشتند . اما از آن سوى چون شب به پايان آمد ابرهه بفرمود تا لشكر بر نشست و فيلها را به راه درانداختند و فيل محمود را از همه پيش براندند . در اين وقت نفيل بن حبيب از ميان سپاه خود را به فيل محمود رسانيد و گوش آن را بگرفت و گفت : ابرك محمود ، أو ارجع راشد من حيث جئت فانّك فى بلد اللّه الحرام « 2 » ، و گوش او را رها كرد و آن فيل چون به حدّ حرم رسيد ديگر گام پيش نگذاشت و به روى در افتاد و هر چند فيلبانان بر سر و روى او تبرزين كوفتند مفيد نگشت و هرگاه روى او را به سوى شام و يمن و مشرق مىكردند چون برق و باد مىشتافت و چون عنانش را به سوى مكّه برمىتافتند ، همچنان به روى در مىرفت . لشكريان گرد او فراهم شدند و از آن كار همى پند برمىداشتند . ظهور ابابيل در اين وقت كردگار جليل مرغان ابابيل « 3 » را بفرستاد كه هر يك گلمهرهاى « 4 » از
--> ( 1 ) . كوهى است در شمال شرقى مكّهء معظّمه كه پيامبر اسلام ( ص ) براى عبادت پروردگار بدانجا مىرفت . ( 2 ) . اى پيل ترا نام محمود است ، اگر محمودى ، زانو فرو زن و قدم پيشتر منه كه در حرم و شهر خداى مىروى ، و اگر به ناصواب قدم در آن نهى هلاك شوى . ( 3 ) . جمعى كه مفرد ندارد . دستههاى پراكنده ، مجتمع و پشت سر هم ، گروههاى متفرق ، در همه جا به عنوان نام مرغى به كار رفته در صورتى كه چنين نيست و از مفاد كتاب هم همين طور استنباط مىشود . به عبارت ديگر نامى است كه بر مرغانى چون : پرستو ، چلچله ، خطاف اطلاق مىشود . ( 4 ) . يعنى : گلولهء گلى .