لسان الملك سپهر

136

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

در اين وقت يعمر بن نفاثة بن عدىّ بن الدّيل بن بكر بن عبد مناة بن كنانه كه سيّد بنى بكر و هذيل بود و به همراه عبد المطّلب به نزد ابرهه شتافته بود بترسيد و عرض كرد كه : اگر پادشاه يمن از اين عزيمت بازگردد ثلث اموال تهامه را در حضرت به رسم پيشكش پيش گذرانم . ابرهه سخن او را وقعى ننهاد و حكم داد تا شتران عبد المطّلب را بازدادند و او را رخصت انصراف فرمود . عبد المطّلب شتران خود را برداشته به مكّه بازآمد و قريش را فرمود تا اموال و اثقال خود را برداشته به شعاب « 1 » جبال شامخه گريختند ، و خود به باب كعبه آمده دست فرا برد و حلقهء در را بگرفت و گفت : بيت لا همّ « 2 » انّ العبد يم * نع رحله فامنع حلالك لا يغلبنّ صليبهم « 3 » * و محالهم « 4 » غدوا محالك « 5 » اين بگفت و حلقهء در را رها كرده به اتّفاق قريش به شعب كوه در گريخت و با

--> ( 1 ) . جمع شعب : دره . ( 2 ) . لا همّ : مخفف اللّهمّ باشد . ( 3 ) . صليب : چليپاى ترسايان است . ( 4 ) . محل : به معنى مكر باشد و مماحله به معنى مماكره است . ( 5 ) . ابن اثير در ادامه گويد : و لئن فعلت فانّه * امر تسمّ به فعالك انت الّذى ان جاء با * غ نرتجيك له كذلك ولّوا و لم يحووا سوى * خزى و تهلكهم هنالك لم استمع يوما بار * جس منهم يبغوا قتالك جرّوا جموع بلادهم * و الفيل كى يسبوا عيالك عمدوا حماك بكيدهم * جهلا و ما رقبوا جلالك پروردگارا ، هر بنده‌اى باروبنهء خود را پاس مىدارد . تو بارگاه خويش پاس بدار ، مبادا صليب و نيروى ايشان بر نيروى تو چيره گردد . اگر نيز چنين كنى ، كارى است كه با آن كارهاى خود به پايان برى . بازگشتند و جز خوارى و نابودى از اينجا چيزى به دست نياوردند . هرگز پليدتر از ايشان نشنيدم كه آهنگ پيكار تو را دارند . سپاهيان كشور خود و پيلانشان را فراز آوردند تا خاندان تو را اسير كنند . اينان نيز با نيرنگ و نادانى خود ، آهنگ بارگاه تو كردند و بزرگوارى تو را پاس نداشتند . ( ابن اثير ، تاريخ كامل . برگردان دكتر محمد حسين روحانى . تهران : اساطير ، 1374 . ج 2 ، 515 - 516 ) .