لسان الملك سپهر
110
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
آن در ميان حشو شكم قربانيها و خون ايشان است آنجا كه همىبينى فردا غراب « 1 » منقار زند نزديك خانهء موران . چون عبد المطّلب از خواب برآمد اين سخن را از الهامات يزدانى شمرد و دانست زمزم در ميان اساف و نايله است و آن دو بت بود كه عرب قربانى خويش در ميان ايشان مىكردند پس به مسجد الحرام اندر نشست و در ميان اساف و نايله نظاره « 2 » مىكرد ناگاه ديد گاوى در آنجا قربانى كردند و گوشت و پوستش ببردند خونش بريخت و سرگينش بماند ، در زمان غرابى رسيد منقار بر آن سرگين همىزد ، پس آن راز يكباره از بهر عبد المطّلب كشف شد و در ميان اساف و نايله آمد و حارث را فرمود تا آلت حفر حاضر كرد . در اين وقت قريش از اين راز آگهى يافتند و نزديك عبد المطّلب شتافته گفتند : تو خود مىگوئى : اين چشمه از آن اسماعيل عليه السّلام بوده است اينك ما همه فرزندان اسماعيل هستيم ، اگر خواهى ما را به حكم ميراث در اين چشمه شريك فرماى و اگر نه نخواهيم گذاشت نزديك بتان ما چاهى احداث كنى . عبد المطّلب فرمود : من شما را در ملكيت اين چاه شركت ندهم ، اما چون برآوردم با همه عطا خواهم كرد . قريش بدين سخن رضا ندادند و غوغا برداشتند و عاقبت كار بدان نهادند كه نزد سلمهء كاهنه روند كه نسب به سعد بن هذيم مىرسانيد تا او در ميانه قضا كند . و سلمة الكاهن در شام مقام داشت . پس عبد المطّلب با فرزندش حارث و بنى عبد مناف ساز راه كردند و از آن سوى حارث ابن اميّه و جمعى از قبايل بنى ثقيف كوچ دادند . هر دو گروه به اتّفاق از راه بيابان آهنگ شام كردند چون از حدّت باحورا « 3 » و تابش آفتاب چشمهسارها را آب نمانده بود بعد از پيمودن منزلى چند ، آب در [ ميان ] مردم عبد المطّلب ناياب شد و
--> ( 1 ) . غراب : كلاغ . ( 2 ) . نظاره به معنى نگاه كردن . ( 3 ) . بگفتهء صاحب برهان قاطع : واژهاى است يونانى ، به معنى : شدت گرما ، و به روايت صاحب فرهنگ نفيسى : باحورا ، اسمى پارسى است و ايام آغاز شكستن گرما كه شروع آن از نوزدهم تموز است تا هفت يا هشت روز ؛ و روز اول آن دليل تشرين اول و روز دوم دليل تشرين دوم تا به آخر هر چه در آن روزها واقع شود از گرما و سرما و باران و ميغ در آن ماهها نيز چنان خواهد بود . و بعضى گفتهاند روز اول دليل ماهى خواهد بود كه آفتاب در برج اسد باشد و روز دوم دليل بر ماهى است كه آفتاب در سنبله بود تا به حوت هشتم است .