لسان الملك سپهر
107
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ظهور عبد المطّلب در مدينه و مكه شش هزار و هفتاد سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود « 1 » در ذيل قصهء وفات كعب بن لؤىّ مرقوم شد كه هاشم بن عبد مناف ضجيع « 2 » خود سلمى را همچنانكه حمل داشت در مدينه گذاشت و خود عزيمت شام فرمود و در غزّه به درود جهان كرد و بعد از وفات هاشم ، سلمى پسرى بزاد و عامر نام كرد ، و شيبه خواندند ؛ ازين روى كه بر سر موى سفيد داشت ، و او را سلمى همى تربيت فرمود تا يمين از شمال بدانست ، و چندان نيكو خصال بود و ستوده فعال برآمد كه شيبة الحمد لقب يافت . در اين وقت عم او مطّلب در مكّه سيّد قوم بود و كليد خانهء كعبه و كمان اسماعيل عليه السّلام و علم نزار او را بود ، و منصب سقايت و رفادت او داشت . روزى مردى از عرب نزديك او آمد و گفت : اى مطّلب ، در يثرب كودكى هفتساله ديدم كه با كودكان تير همىانداخت و در هر نوبت كه كمان خويش گشاد دادى گفتى : من فرزند سيد بطحا هستم . و با اينكه جامهء مردم فرومايه در برداشت آثار سيادت و حشمت از جبين او مطالعه مىرفت . مطّلب چون اين سخن بشنيد تصميم عزم داد كه به مدينه شتافته او را با خود به مكّه آرد . و ساز راه كرده از مكّه به مدينه شد و به خانهء سلمى نازل گشت و شيبه را طلب كرد تا به مكّه برد . و سلمى از جدائى فرزند كراهت داشت و شيبه عرض كرد كه بىرضاى مادر نتوانم سفر كرد . مطّلب با سلمى گفت : ما خاندان شرفيم و قبيلهء ما
--> ( 1 ) . برابر ص 313 جلد دوم از كتاب اول چاپ سنگى ناسخ التواريخ . ( 2 ) . ضجيع : همسر .