لسان الملك سپهر

98

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خود بازمداريد تا از شما شكايت به هر جا نبرند ، و با مردم مجالست فراوان مكنيد تا ذليل و زبون نشويد ، و چون مشكلى پيش شما آيد صبورى اختيار كنيد و با آن كس كه شما را بزرگوار دارد خاضع باشيد و ترك وفا مجوئيد ، و كذب پيشه مكنيد كه آفت مرد در كذب است . و دختران خود را جز به اكفاء « 1 » و امثال مسپاريد ، و فريفتهء جمال زنان مشويد ، چندان‌كه خود را در مهالك اندازيد ، و مردم منافق را با خود راه مدهيد و در كارهاى صعب اعانت قوم خود كنيد ، و روز حرب سخنان خود را متفق داريد كه اختلاف كلمه سبب وحشت و دهشت لشكر گردد . و حسد مورزيد كه مورث هلاكت شود و بناى معالى « 2 » بر خود بگذاريد و به عطا كردن طلب تحيّت و ثنا كنيد ، و اهل علم را عزيز بداريد و از مردم مجرّب كسب ملكات و مخايل « 3 » فرمائيد و در اعطاى اشياء اندك خوددارى مكنيد كه از براى آن نيز ثوابى باشد ، و مردم را به چشم حقارت نظاره مكنيد و هرگاه داهيه‌اى « 4 » رخ نمايد ثابت باشيد . صفى بن رياح بن اكثم و ديگر از معمرين صفى بن رياح بن اكثم است كه يكى از قبيلهء بنى اسد بن عمرو بن تميم است و او دويست و هفتاد ( 270 ) سال روزگار برد ، و اين كلمات از اوست كه مىفرمايد : ترا بر دوستان حقّى و حكومتى است چندان‌كه كار بر مقاتله نيفتاده باشد ، و چون مرد سلاح جنگ در بر كرد هيچ كس را با او حكومتى نيست . و گويد : آن كس كه بسيار عتاب كند از قانون ادب مهجور باشد . و فرمود : و أقرع « 5 » الارض بالعصى و اين سخن در ميان عرب مثل گشت و كنايت از آن است كه : در امور بينا باشيد و با سر عصا زمين را آزموده كردن و گذشتن عبارت از آن است كه در امور نخست بايد انديشه كرد پس اقدام نمود .

--> ( 1 ) . جمع كفو : همشأن . ( 2 ) . معالى : فضائل و صفات عالى . ( 3 ) . مخايل : فضائل . ( 4 ) . داهيه : پيش‌آمد سخت و بزرگ . ( 5 ) . قرع : عصا بر سر زدن .