لسان الملك سپهر
84
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چه بر تقدير رفته است صورت بندد و هر جمعى پريشان گردد و روزگار را دو گام باشد : گامى بر رفق و مدارا زند ، و گامى بر سختى و بلا گذارد . و روز نيز بر دو گونه است : روزى از بهر رحمت است ، و روزى از پى زحمت . و مردم بر دو طريق شوند : يكى با تو نرد مودّت بازد و آن ديگر خصومت آغازد . هان اى فرزندان من ، قطع رحم و قرابت مكنيد و با مردم احمق موافق مشويد ، و زن جز از مردم بزرگ و شريف به خانه نياوريد و بدانيد كه چون در قومى اختلاف كلمه باديد آمد ، پراكنده شوند و دشمن بر ايشان ظفر جويد و هرگز از پى كردار بد مباشيد و مردم را از مكانت خويش فرومگذاريد تا نعمت شما زايل نگردد ، و حقد و حسد پيشه مكنيد تا جمعيت شما پريشان نشود و در سيّئات قدم نزنيد تا با بليّات دچار نگرديد ، و آنجا كه سخن را پذيرفتار نباشد لب به نصيحت باز نكنيد كه سبب فضيحت شود و بدانيد كه عقوق والدين محو كند عدد را و مطموس « 1 » سازد بلد را . آنگاه اين اشعار را برخواند : اكلت شبابى فافنيته * و أنضيت بعد دهور دهورا ثلثة أهلين صاحبتهم * فبادوا و اصبحت شيخا كبيرا ابيت اراعى نجوم السّماء * اقلّب أمرى بطونا ظهورا اين سخنان را بگفت و رخت به سراى ديگر برد . مستوغر و ديگر از معمرين مستوغر است و هو عمرو بن ربيعة بن كعب بن سعد بن زيد بن مناف بن تيم بن مرّة بن ادّ بن طابخة بن الياس بن مضر است . و عمرو آنگاه كه اين شعر گفت ، مستوغر لقب يافت : ينشّ الماء فى الرّبلات منها * نشيش الرّضف فى اللبن الوغير يعنى : بانگ جوشيدن مىكند ، آب در گوشتهاى غليظ كباب . چون بانگ كردن جماره محماة « 2 » در آن شير كه سنگ گرم در آن افكنند . چه لبن الوغير آن شير باشد كه
--> ( 1 ) . مطموس : محو و نابود . ( 2 ) . محماة : داغ كرده شده .