لسان الملك سپهر
82
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
فرمايد . ذو الاصبع فرمود : مال شما چيست و معاش شما از كدام حرفت باشد ؟ قالت خير مال الإبل نشرب ألبانها جرعا و نأكل لحمانها مزعا « 1 » و تحملنا و ضعفتنا معا . گفت : مال ما شتر است كه شير و گوشتش را مىخوريم و بر او جفت جفت سوار مىشويم . ذو الاصبع گفت : زوج كريم و مال عميم . آنگاه با دختر ثانى گفت : حال تو با شوى چگونه است ؟ قالت : خير زوج يكرم أهله و ينسى فضله « 2 » . گفت : بهترين شوهران است كه زنش را بزرگوار مىدارد و احسانش را در حق او فراموش مىكند . چون از مالش جستجو كرد . قالت : البقر تألف الفناء و تملا الاناء و تؤدك السّقاء و نساء مع نساء . گفت : مال ما گاو است كه از آستان خانهء ما جدا نشود و كاسههاى ما را از شير و روغن پر كند . ذو الاصبع گفت : حظيت « 3 » و رضيت : برخوردار و دولتيار شدى از شوى خود . آنگاه با دختر سيم گفت : روزگار تو در چسان رود ؟ قالت لا سمح « 4 » بذر « 5 » و لا بخيل حكر « 6 » . گفت : نه بخشندهاى است كه مبذر باشد و نه بخيلى كه اندوخته كند . و چون از مال و طريق معاشش سؤال كرد : قالت المعزى لو كنّا نولّدها فطما « 7 » و نسلخها ادماء لم نبغ « 8 » بها نعما . گفت : مال ما بز است كه از پوست و گوشت بزغاله آن سودى اندك حاصل شود . ذو الاصبع گفت : جذوة « 9 » مغنية با آن توان قناعت كرد . آنگاه با دختر كوچكتر گفت كار تو بر چگونه است ؟ قالت شرّ زوج يكرم نفسه و يهين عرسه « 10 » . گفت : بدترين شوهران است خود را گرامى دارد و زن خويش را خوار شمارد .
--> ( 1 ) . جمع مزعه به ضم ميم : پارهء گوشت را گويند . ( 2 ) . مجمع الامثال ( 1 / 320 - 321 ) : فقالت : يكرم الحليلة ، و يقرّب الوسيلة . ( 3 ) . حظوه : بهرهمند و دولتى شدن از شوى . ( 4 ) . سمح : يعنى بخشنده . ( 5 ) . بذر : يعنى پراكندهكننده ، اسرافكننده . ( 6 ) . حكر : آنكه غله را انبار كند . ( 7 ) . فطيم : كودك از شير باز كرده ، فطم جمع . ( 8 ) . لم نبغ : يعنى به حاجت نمىرسيم . ( 9 ) . جذوه : يعنى غليظه . ( 10 ) . عرس : زن با شوى .