لسان الملك سپهر

68

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آن جماعت عرض كردند كه : اين مهم جز از سطيح و شق ساخته نشود و اين دو تن سرآمد كاهنان جهان بودند - چنان كه عن قريب ذكر حال ايشان مرقوم خواهد شد - . لاجرم ربيعه كس به طلب سطيح و شق فرستاد . نخستين سطيح حاضر شد ، پس پادشاه يمن روى با وى كرد و گفت : اى سطيح بازگوى كه من به چه صورت در خواب ديده‌ام ؟ سطيح گفت : رأيت جمجمة خرجت من ظلمة ، فوقعت بارض تهمة فاكلت منها كلّ ذات جمجمة . يعنى : در خواب ديدى كه انگشتى « 1 » افروخته از ظلمت برآمد و به زمين تهامه افتاد و خورد هر صاحب سرى را . ربيعه گفت : اى سطيح هيچ خطا نگفتى ، اكنون بازگوى كه تأويل آن خواب به كجا خواهد كشيد . سطيح گفت : احلف بما بين الحرّتين من حنش ، لتهبطنّ ارضكم الحبش ، و ليملكنّ ما بين الى جرش . يعنى : سوگند ياد مىكنم به هر جانورى كه در ميان حرّه دهنا و حرّهء بنى هلال است كه مردم حبشه اين اراضى را فرو مىگيرند و مالك مىشوند اراضى جرش را تا ابين كه از يمن تا عدن باشد . ربيعه گفت : اى سطيح اين خبرى دهشت‌انگيز و وحشت‌آميز بود ، اكنون بگوى كه اين داهيه در زمان خواهد بود يا از پس روزگار ما صورت خواهد بست ؟ سطيح گفت : [ لا ] بل بعده بحين ، اكثر من ستّين او سبعين بمضيين من السنين . يعنى : در روزگار تو آسيبى نخواهد بود ، بلكه از پس شصت ( 60 ) سال و هفتاد ( 70 ) سال يا زياده اين تركتاز واقع خواهد گشت . ربيعه گفت : آيا اين مملكت را هميشه مردم حبش خواهند داشت يا سلطنت ايشان منقرض خواهد شد ؟ سطيح عرض كرد : بل ينقطع لبضع و سبعين من السّنين ثمّ يقتلون و يخرجون منها هاربين . يعنى : بعد از هفتاد سال سلطنت حبشه منقرض مىشود و كشته و پراكنده مىگردند . ربيعه گفت : آيا كدام پادشاه بدين جماعت غلبه خواهد كرد ؟

--> ( 1 ) . انگشت : آتش ذغال .