لسان الملك سپهر

69

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

سطيح گفت : يليه ارم ذى يزن يخرج عليهم من عدن فلا يترك منهم احدا باليمن . يعنى : پسر ذى يزن بر آن قوم غلبه خواهد جست ، ايشان را قلع و قمع خواهد كرد . ربيعه گفت : آيا اولاد ذى يزن سلطنت جاودانه در يمن خواهند داشت ؟ يا دولت ايشان نيز سپرى مىشود ؟ سطيح عرض كرد : دولت ايشان نيز نخواهد ماند . گفت : كدام كس غلبه كند ؟ سطيح معروض داشت : نبىّ كريم زكىّ يأتيه الوحى من قبل العلى . [ ربيعه ] گفت : اين پيغمبر از كدام خاندان خواهد بود ؟ سطيح گفت : رجل من ولد غالب بن فهر يكون الملك فى قومه الى آخر الدّهر . يعنى : آن پيغمبر مردى از اولاد فهر است و تا انتهاى دنيا پادشاهى در دودمان او خواهد بود . ربيعه گفت : مگر از براى دنيا نهايتى است ؟ سطيح گفت : بلى ، يوم يجمع فيه الاوّلون و الآخرون يسعد فيه المحسنون و يشقى فيه المسيئون « 1 » . و بدين سخنان خبر از روز قيامت داد . ربيعه گفت : اى سطيح آيا بدانچه مرا خبر دادى راست گفتار باشى ؟ در جواب عرض كرد : [ نعم ] و الشفق « 2 » و الغسق « 3 » و الفلق اذا اتّسق انّ ما انبائك به لحقّ ، يعنى : قسم به شام و صبح كه آنچه گفتم مقرون به صدق و صواب بود . چون اين كلمات به پايان رسيد ، خبر ورود شق را به عرض ربيعه رسانيدند . ملك يمن فرمود تا سطيح را به جائى معيّن بازداشتند و شق را پيش طلبيد تا اين دو كاهن از سخنان يكديگر نيابند و روى با شق كرد و گفت : صورت خواب مرا بازگوى ؟ شق عرض كرد : رأيت حممة خرجت من ظلمة فوقعت بين روضة « 4 » و اكمة « 5 » فاكلت منها كلّ ذات نستمة .

--> ( 1 ) . يعنى : قيامت آن روز است ك خلق اول و آخر جمع شوند و ايشان را در عرضه حساب و كتاب آورند . و آنگاه نيكوكاران نجات و بهشت با نعيم دهند و بدكاران را دوزخ با عذاب دهند . ( 2 ) . شفق : آن سرخى است كه در غروب تا هنگام عشا در فلك ظاهر شود . ( 3 ) . غسق : تاريكى اول شب را گويند . ( 4 ) . روضة : در بلاد عرب بسيار است از جمله يكصد و سى و شش مقام معروف به اين نام است . ( 5 ) . اكمه : نام قريه‌اى در يمامه .