الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
59
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) از جعفر بن محمود نقل شده است : بسيارى از يهوديان كتيبه و وطيح و سلالم كه پول و بهترين اموال خود را پنهان كرده بودند ، پس از امان گرفتن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آنجا آمده و خريدوفروش مىكردند . تا اينكه تمام غنائم به فروش رسيد . « 1 » هنگامى كه فروة غنائم را به فروش مىرسانيد ، هوا بسيار گرم بود ؛ براى همين چادرى را از ميان غنائم برداشت و با آن سايهبانى درست كرد تا در زير آن از پرتو خورشيد در امان باشد . پس از فروش غنائم در حال بازگشت بود كه ناگهان به ياد آورد آن سايهبان را برنداشته است . براى همين بازگشت و آن را برداشت و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از اطلاع از ماجراى آن چادر فرمود ، سايهبانى از آتش را بر سر خويش قرار داده بودى ! ! در آن روز يكى از افراد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درخواست كرد كه چيزى را از غنائم به او ببخشيد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حتى يك سر سوزن از اين غنائم [ قبل از تخميس ] براى من حلال نيست و چيزى از آن را برنمىدارم و به كسى نمىبخشم . و مرد ديگرى هم از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله درخواست كرد كه افسارى را به او ببخشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : صبر كن تا غنائم تقسيم شود و آنگاه يك افسار و اگر بخواهى طنابى را به تو مىدهم . « 2 » ( 2 ) در آن روزها مردى از قبيلهء أشجع فوت كرد . أشجعىها خبر فوت او را به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رساندند و درخواست كردند كه بر او نماز بخواند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خودتان بر او نماز بخوانيد ! چهرهء آنها از شنيدن اين سخن متغير شد و بسيار تعجب كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله توضيح داد كه رفيقتان مرتكب كار خلافى شده است ! پس از آنكه اثاثيهء وى را بررسى كردند ، يك گردنبند شيشهاى مربوط به يهوديان را در آن يافتند كه به دو درهم هم نمىارزيد ! اگر چيزى از غنائم در اثاث كسى پيدا مىشد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را مجازات نمىكرد ؛ ولى به مردم معرفى مىشد تا مورد سرزنش قرار گيرد . و منادى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اعلام مىكرد : حتى اگر نخ و سوزنى برداشتهايد ، تحويل دهيد ؛ زيرا اين غنيمت باعث ننگ دنيا و آتش قيامت است .
--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 669 - 670 . ( 2 ) . الا اينكه ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 354 ، از عبد الله بن مغفّل مزنى روايت كرده است : در جنگ خيبر به ظرفى از روغن دست يافتم . آن را به دوش گرفتم تا به ميان دوستانم ببرم . فردى كه مسئول حفظ غنائم بود [ شايد همان فروة بن عمرو بوده است ] مرا ديد و جلو آمد و يك طرف ظرف را به دست گرفت و گفت : آن را بياور تا بين مسلمانان تقسيم كنيم . گفتم : به خدا قسم كه آن را به تو نمىدهم . او از طرفى ظرف را مىكشيد و من از طرف ديگر ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ما را در اين وضع ديد و لبخند زد و به مسئول غنائم فرمود : او را رها كن كه ظرف روغن را ببرد . و شايد كه اين اجازه به خاطر آن بوده است كه روغن در تابستان به سرعت فاسد مىشود و از طرفى بسيار كم بوده و تقسيم آن بين مسلمين امكان نداشته است .