الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

45

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

- پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : امروز پرچم را به كسى مىدهم كه درهم شكننده ، قوى پنجه و دوستدار و علاقه‌مند رسول خدا است . - او كسى است كه خدا را دوست دارد و خدا هم او را دوست دارد و خدا به وسيلهء او قلعه‌هاى بلند را فتح مىكند . - من او را از ميان همهء خلايق برمىگزينم ، همو كه بلند مرتبه است و او را وزير و برادر خويش خواند . و شاعر ديگرى مىگويد : إنّ امرأ حمل الرّتاج بخيبر * يوم اليهود بقدرة ، لمؤيّد حمل الرتاج رتاج باب قموصها * و المون و اهل خيبر شهّد « 1 » - همانا آن مردى كه در قلعهء خيبر را با قدرت در جنگ خيبر حمل كرد ، مؤيد به قدرت الهى بوده است . - او در بزرگ قلعهء قموص را در جنگ خيبر از جا كند در حالى كه مسلمانان و اهل خيبر شاهد بودند . ( 1 ) در اخبار واقدى گفته شد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله جنگ خيبر را با حمله به اهل نطاة آغاز كرد . او در روز اول از پايين قلعه‌ها با آنها جنگيد . سپس عقب‌نشينى كرد و از سمت بالاى قلعه‌ها بر آنها حمله كرد تا اينكه خداوند پيروزى را نصيب او كرد . اولين قلعه‌اى كه جنگ با آنها را شروع كرد ، قلعهء ناعم بود . ناعم نام يك يهودى بود كه چندين قلعه داشت . و نطاة شامل چند قلعه مىشد . چهار هزار نفر نيروى كمكى قبيلهء غطفان در قلعه ناعم مستقر شده بودند . خود قلعهء ناعم نيز شامل تعدادى قلعه مىشد و حارث ، برادر مرحب نيز از همين قلعه براى مبارزه خارج شد . همچنين مرحب و ياسر و اسير و عامر « 2 » از همين قلعه خارج شدند و قلعه‌اى كه على عليه السّلام در آن را كند ، همين قلعهء ناعم بود . در آثار تاريخى و اخبارى كه در دسترس ما قرار دارد ، مطلبى به چشم نمىخورد كه دلالت كند يا اشاره داشته باشد بر اينكه قلعهء ناعم ، قموص ناميده مىشد و در آينده دربارهء موقعيت قموص صحبت خواهيم كرد . ( 2 ) اقامت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در نطاة واقدى مىنويسد : اقامت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در رجيع هفت روز طول كشيد . او هر روز لشكرگاه رجيع را ترك مىكرد و عثمان را جانشين خود قرار مىداد و پرچم جنگ را براى مسلمانان مىبست . در روز اول از پايين قلعه‌هاى نطاة حمله را آغاز كرد ، سپس عقب‌نشينى كرد و در روز بعد از بالاى قلعه بر آنها حمله

--> ( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 128 - 129 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 645 - 679 .