الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

43

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) سپس عامر كه مردى درشت‌اندام و بلند قامت بود پيش آمد . او دو زرهء مخصوص پوشيده بود و فرياد مىزد : هل من مبارز ؟ ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد و پرسيد : آيا به نظر شما طول قامتش پنج ذرع مىشود ؟ ! على عليه السّلام به مبارزهء او رفت و ضرباتى را بر او وارد ساخت ؛ اما مؤثر واقع نشد تا اينكه ضربه‌اى به ساق پاهايش زد و او بر زمين افتاد . آنگاه على عليه السّلام كارش را تمام كرد و سلاح‌هايش را برداشت . در اين مدت يهوديان زيادى كشته شدند و از آنجا كه اسير و ياسر و عامر و حارث و مرحب از شجاعان بوده‌اند ، نام آنها آورده شده است و تمام اينها از قلعهء ناعم بودند . « 1 » جالب اين است كه ابو الحكم ، سلّام بن مشكم مريض بود و در قلعهء نطاة خوابيده بود . به او گفته شد : حال كه جنگ بر تو واجب نيست به قلعهء كتيبه برو تا در امان باشى ؛ اما او قبول نكرد و در حالى كه مريض بود ، كشته شد . « 2 » ( 2 ) شيخ مفيد از ابن هشام و ابن اسحاق و غيره روايت كرده است : وقتى امير المؤمنين مرحب را به قتل رسانيد ، همراهان وى عقب‌نشينى كردند و وارد قلعه شده و در آن را بستند . امير المؤمنين عليه السّلام به كنار در آمد و با زور آن را باز كرد . سپس در قلعه را از جا كند و به عنوان پل بر روى خندق انداخت و بدين ترتيب سپاهيان اسلام از روى آن گذشتند و قلعه را فتح كردند . وى با سند خود از على عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : پس از آنكه در قلعه را كندم ، آن را سپر خود قرار دادم و با قوم يهود جنگيدم و پس از آن كه خدا آنها را ذليل كرد ، در را به عنوان راهى براى ورود به قلعه قرار دادم و سپس آن را به خندق پرتاب كردم . « 3 » ( 3 ) ابن اسحاق با سند خود از ابى رافع قبطى ، آزاد كردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است : وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، على بن أبي طالب عليه السّلام را با پرچم خود به سوى يهوديان فرستاد ، ما هم با او حركت كرديم . پس از آنكه نزديك قلعه رسيديم عده‌اى از آن بيرون آمدند . حضرت با آنها جنگيد و در اين حال ، مردى يهودى ، ضربه‌اى بر او وارد كرد كه سپر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از دستش افتاد ؛ از اين رو آن حضرت عليه السّلام درى را كه در كنار قلعه بود ، برداشت و سپر خود قرار داد . اين در همچنان در دستش بود و مبارزه مىكرد تا اينكه خداوند پيروزى را نصيب او كرد و پس از آنكه از جنگ فارغ شد ، در را به گوشه‌اى انداخت . « 4 »

--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 657 - 658 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 679 . ( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 127 - 128 . ( 4 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 349 - 350 و طبرسى هم در مجمع البيان ، ج 9 ، ص 182 آن را از دلائل النبوة بيهقى ، ج 4 ، ص 212 -