الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
93
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
--> شهداى ديگر نزد وى آورده شد و هر شهيدى را كنار حمزه مىگذاشتند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر حمزه و آن شهيد نماز مىخواند ، تا اين كه هفتاد مرتبه بر حمزه نماز خوانده شد ، زيرا تعداد شهدا هفتاد نفر بود . و گفته مىشود كه نه نفر را مىآوردند كه حمزه دهمين نفرشان بود كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر آنها نماز مىخواند و سپس آن نه نفر را برمىداشتند و حمزه در جاى خود باقى مىماند تا نه نفر ديگر را بياورند و در كنار حمزه قرار دهند و آنگاه بر حمزه و آنها نماز مىخواند و آن حضرت هفت بار بر حمزه نماز خواند . در ادامه مىگويد : ابن عباس و جابر بن عبد الله و طلحة بن عبيد اللّه مىگفتند : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر شهداى احد نماز خواند و فرمود : من شاهد بر اينها هستم پس ابو بكر گفت : آيا ما برادران آنها نيستيم كه اسلام آورديم ؛ چنان كه آنها اسلام آوردند و جهاد كرديم ، چنان كه آنها جهاد كردند ؟ فرمود : بلى و لكن اينها بهرهاى از رنجها و مشقتهاى خويش نبردند و نمىدانم كه بعد از من شما چه مىكنيد ! پس ابو بكر گريه كرد و گفت : آيا ما بعد از تو باقى هستيم ؟ ! ( ج 1 ، ص 308 - 309 ) همچنين ابن اسحاق از آل عبد الله بن جحش نقل مىكند كه پسر امية ، دختر عبد المطلب و خواهرزادهء حمزه را با او در يك قبر دفن كردند و در روز احد دو يا سه نفر را در يك قبر دفن مىكردند . سپس از بنى سلمه نقل مىكند كه گفتند : هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور به دفن شهدا دادند ، فرمودند : عمرو بن جموح و عبد الله بن عمرو بن حرام ( پدر جابر بن عبد الله ) را در يك قبر بگذاريد ؛ زيرا آنها در دنيا هم با هم بسيار رفيق بودند . ( ج 3 ، ص 103 - 104 ) واقدى در مورد عبد الله بن جحش مىگويد : او و حمزه را در يك قبر دفن كردند . ( ج 1 ، ص 291 ) و مىگويد كه جابر ( بن عبد الله انصارى ) گفت : پدرم ( عبد الله بن عمرو بن حرام ) اوّلين شهيد مسلمانان در روز احد بود كه سفيان بن عبد شمس سلمى او را به شهادت رساند و قبل از شكست و عقبنشينى ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر وى نماز خواند . ( ج 1 ، ص 266 ) و ابو طلحه مىگفت : عمرو بن جموح در صف اوّل مسلمانان ( بعد از شكست و عقبنشينى ) بود و گويى كه من او را ديدم كه به واسطهء شل بودن مادرزادى ، به هنگام راه رفتن مىلنگيد و مىگفت : به خدا قسم كه من مشتاق بهشت هستم و پسرش به دنبال وى مىدويد و در كنار هم آن قدر جنگيدند تا هر دو شهيد شدند . ( ج 1 ، ص 265 ) سپس او و عبد اللّه بن عمرو بن حرام ، پدر جابر را يافتند كه مثله شده بودند و تمام اعضاى بدنشان بريده شده بود ، به طورى كه شناخته نمىشدند ؛ لذا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين دو رفيق در دنيا را با هم دفن كنيد و عبد الله بن عمرو مردى سرخ چهره و طاس و عمرو بن جموح مردى بلند قامت بود . و هنگامى كه معاويه مىخواست كه چشمهء كظامه ( قناتى از احد به مدينه ) را جارى سازد ، منادى فرياد زد : هر كسى كه شهيدى در احد دارد ، بايد حاضر شود . پس مردم به سوى احد رفتند و بدنهاى شهداى خود را ديدند كه تر و تازه است و كلنگ به بدن يكى از آنها اصابت كرد و خون جارى شد ! و هر چه كه از خاك آن قبرها برمىداشتند ، بوى مشك از آن به مشام مىرسيد . ( ج 1 ، ص 268 ) و پارچهاى كه بر آن دو بود ، كنار زده شد و مشاهده گرديد كه دست عبد الله بر جراحت رويش نهاده شده است و وقتى كه دست او را در روى جراحت برداشتند خون جارى شد ؛ لذا آن را سر جاى اول خود گذاشتند و خون بند آمد و هيچ تغييرى در حالت او ايجاد نشد و گويى كه در خواب عميقى فرو رفته بود ، در حالى كه چهل و شش سال از زمان دفن او مىگذشت . ( ج 1 ، ص 267 ) و قرار بود كه قنات از روى قبر آنها بگذرد كه آن را به مكان ديگرى منتقل كردند . ( ج 1 ، ص 268 ) واقدى مىگويد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در آن روز به مسلمانان فرمود : شروع به حفر قبرهاى محكم و وسيع بكنيد و دو و سه نفر را در يك قبر دفن كنند و آنها را كه قرآن بيشترى حفظ بودهاند را مقدم بداريد و لذا مسلمانان آن كسى را كه قرآن بيشترى حفظ بود ، اوّل دفن مىكردند .