الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
86
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) شيخ طبرسى رحمه اللّه در التبيان از عكرمه از ابن عباس نقل مىكند كه وقتى مسلمانان شكست خوردند و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر بالاى كوه رفت ؛ ابو سفيان آمد و گفت : اى محمد ، يك روز از ما و يك روز براى شما . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به يارانش فرمود : پاسخ او را بدهيد و مسلمانان گفتند : هرگز چنين نيست ، كشتههاى ما به بهشت مىروند و كشتههاى شما به جهنم مىروند ! ابو سفيان گفت : ما عزّى داريم و شما عزّى نداريد ! نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بگوييد : خداوند مولاى ماست و شما مولا نداريد . ابو سفيان گفت : أعل هبل . نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بگوييد : اللّه اعلى و اجّل . ابو سفيان گفت : قرار ما و شما در بدر صفراء . « 1 » ( 2 ) طبرسى در إعلام الورى مىنويسد : ابو سفيان فرياد زد : آيا پسر أبى كبشه زنده است ؟ على عليه السّلام فرمود : آرى ، قسم به آن كه او را بر حق فرستاده است ، او كلام تو را مىشنود . ابو سفيان گفت : ابن قميئه به من خبر داده است كه او محمد را كشته است و تو به نظر من راستگوتر هستى . سپس گفت : كشتههاى شما را مثله كردهاند و به خدا قسم كه من نه بدان دستور دادهام و نه نهى كردهام و آنگاه گفت : ديدار ما و شما در موسم بدر آينده و در همين ماه . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : بگو ؛ باشد . و على فرمود : باشد . سپس ابو سفيان به سوى اصحابش رفت و گفت : از تاريكى شب استفاده كنيد و برگرديد . « 2 »
--> ( 1 ) . التبيان 3 : 314 و از او در مجمع البيان 3 : 160 و در اين دو تفسير « بدر الصغرى » نوشته شده است و در كتاب واقدى 1 : 297 بدر الصفراء آمده و همين صحيح است ؛ زيرا اين جنگ پس از وقوع متصف به صفت صغرى گرديد . ( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 181 و ابن اسحاق مىنويسد : هنگامى كه ابو سفيان مىخواست برود ، بر بالاى كوه رفت و فرياد زد : كار ما باعث سرافرازى ما شد و جنگ همانند قمار است كه برد و باخت دارد ، اى هبل دين خود را بالا ببر ( سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 99 ) . پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ، برخيز و پاسخ او را بده و بگو : اللّه أعلى و أجلّ ، كشتههاى ما در بهشت و كشتههاى شما در آتش هستند . پس از آن كه عمر پاسخ داد ، ابو سفيان به او گفت : بيا جلوتر اى عمر . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : برو ببين چه كارى دارد : ابو سفيان گفت : اى عمر تو را به خدا قسم ، آيا محمّد را كشتيم ؟ عمر گفت : نه به خدا قسم ، او الان سخنان تو را مىشنود . ابو سفيان گفت : تو به نظر من راستگوتر و بهتر از ابن قميئه هستى . سپس ابو سفيان گفت : كشتههاى شما را مثلة كردهاند و به خدا قسم كه من از اين كار نه خوشحال شدم و نه ناراحت و نه بدان دستور دادم و نه از آن نهى كردم . سپس فرياد زد : ديدار ما در سال آينده در بدر . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به يكى از اصحابش فرمود : بگو : باشد . قرار ما و شما در سال آينده در همين جا ( ج 3 ، ص 99 - 100 . واقدى مىگويد : و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله براى پيوستن به اصحاب خود ، متوجه كوه شد . . . گفته مىشود كه او با تكيه بر طلحة بن عبيد الله حركت مىكرد ؛ زيرا مجروح شده بود و نماز ظهر را هم به صورت نشسته به جاى آورد . و طلحه به وى گفت : اى رسول خدا ، من قدرت حمل شما را دارم ؛ لذا او را بر دوش گرفت تا به