الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

83

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ابو سفيان گفت : راست مىگويى ! اين لغزشى بود كه از من صادر شد ! آن را پنهان كن . « 1 » قمى در تفسير خود مىنويسد : هند به سوى جنازهء حمزه آمد و شرمگاه و گوش‌هايش را قطع كرد . « 2 » ( 1 ) شهادت حنظله ، غسيل الملائكه حنظله بن ابى عامر در كنار حمزه به شهادت رسيد و قمى در تفسيرش درباره او مىنويسد : پس از شروع درگيرى حنظله ، ابو سفيان را ديد كه بر اسبى سوار است و بين دو لشكر جولان مىدهد ، پس بر او حمله‌ور شد و ضربه‌اى به پاى اسب او وارد كرده آن را پى كرد و در نتيجه ابو سفيان بر زمين افتاد و فرار كرد در حالى كه فرياد مىكشيد : اى جماعت قريش ، من ابو سفيان هستم و اين حنظله مىخواهد كه مرا به قتل برساند ! حنظله در طلب ابو سفيان بود كه فردى از مشركان متعرّض او شد و ضربه‌اى بر وى وارد كرد ، با وجود اين ضربه ، حنظله به سوى ضارب پيش رفت و با ضربه‌اى او را به قتل رساند و آن‌گاه حنظله در ميان حمزه و عمرو بن جموع و عبد الله بن حرام ( پدر جابر ) و جماعتى از انصار بر زمين افتاد . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دربارهء او فرمود : ملائكه را ديدم كه حنظله را بين زمين و آسمان با آب باران و با ظرف‌هايى زرين غسل مىدهند ! لذا حنظله ، غسيل الملائكه ناميده شد . « 3 »

--> ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 181 و در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ض 192 - 193 . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 117 . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 118 و كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 159 ، ح 445 ، چ تهران و ج 1 ، ص 97 ، ح 46 ، چ نجف اشرف و ابن اسحاق مىنويسد : حنظلة بن ابى عامر ، غسيل الملائكه و ابو سفيان با هم درگير شدند و هنگامى كه حنظلة بن ابى عامر بر ابو سفيان چيره شده بود ، شدّاد بن اسود بن شعوب او را ديد و ضربه‌اى بر او وارد كرد و او شهيد شد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هرآينه ملائكه مشغول غسل دادن حنظلة هستند ، پس از خانواده‌اش بپرسيد كه قضيه از چه قرار است ؟ پس از جنگ از جميله ( دختر عبد الله بن أبيّ بن سلول ) در مورد حنظله سؤال كردند و وى گفت : هنگامى كه صيحه را شنيد از منزل خارج شد ، در حالى كه جنب بود . ( ج 3 ، ص 79 ) واقدى مىگويد : وقتى كه مشركان شكست خوردند ، حنظلة بن ابى عامر بر ابو سفيان بن حرب حمله كرد و اسب او را پى كرد ، در نتيجه ابو سفيان بر زمين افتاد و در اين حال فرياد مىكشيد : اى جماعت قريش ، من ابو سفيان بن حرب هستم ! و حنظله مىخواست كه سرش را از تن جدا كند كه ناگهان أسود بن شعوب متعرض وى شد و با نيزه بر بدن او زد و حنظله در همان حال كه نيزه در بدنش فرو رفته بود به سوى أسود پيش مىرفت تا ضربه‌اى بر او بزند ، امّا أسود ضربهء دوم را وارد كرد و او را شهيد كرد . و ابو سفيان پا به فرار گذاشت و به اصحابش ملحق شد و آنها او را بر اسبى سوار كردند . ( ج 1 ، ص 273 ) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من ملائكه را ديدم كه حنظلة بن ابى عامر را بين زمين و آسمان با آب باران با ظرف‌هاى سيمين ( نقره‌اى نه زرين ) غسل مىدهند ، سپس شخصى را به دنبال همسرش فرستاد تا در اين مورد از او سؤال كنند و او گفت كه حنظلة در حالت جنب از منزل خارج شد ! ( صيحه را ذكر نكرده است ) . هنگامى كه حنظله به شهادت رسيد ، پدرش ابو عامر از كنار جنازه‌اش كه كنار جنازهء حمزه و عبد الله بن جحش افتاده بود ، گذشت و گفت : به خدا قسم كه نسبت به پدرت نيكوكار بودى و در زندگى اخلاق شرفتمندانه داشتى و مردن تو نيز در كنار