الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
82
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) سپس از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : وحشى تيرى به بالاى سينهاش زد كه حمزه به زمين افتاد و آنگاه چند نفر بر او هجوم آوردند و او را شهيد كردند . « 1 » سپس وحشى جگر او را درآورد و آن را به هند دختر عبته داد و او آن را گرفت و به دندان كشيد ؛ اما جگر همانند استخوان سر زانو گرديد و هند آن را بيرون انداخت ! ابو سفيان كه بر اسبى نشسته بود و نيزهاى در دست داشت ، پيش آمد و بالاى جنازهء حمزه ايستاد و پا بر گوشهء دهان وى گذاشت . حليس گفت : اى جماعت بنى كنانه ، ببينيد كه آن كسى كه ادعاى رياست قريش را مىكند ، چه بر سر جنازهء عموزادهاش مىآورد ؟ !
--> وى گفت : پدرم در روز بدر كشته شد و اگر تو بتوانى يكى از اين سه نفر ؛ يعنى محمد يا على و يا حمزه را به قتل برسانى ، تو را آزاد مىكنم ؛ زيرا در ميان آنها شخص ديگرى را كه كفو و همتراز پدرم باشد نمىبينم ! وحشى مىگويد : مىدانستم كه رسول اللّه را نمىتوانم به قتل برسانم ؛ زيرا يارانش دور او را فرا گرفتهاند ! و امّا حمزه چنان بود كه اگر او را در خواب مىيافتم ، از هيبتش نمىتوانستم او را بيدار كنم ! و لذا به دنبال كشتن على بودم و او را جست و جو مىكردم ؛ ولى هنگامى كه او را يافتم ، ديدم كه بسيار محتاط و باهوش است ! پيش خودم گفتم : اين كسى نيست كه بتوانم او را به قتل برسانم ! پس حمزه را ديدم كه مردم را جلوى خود گروه گروه مىراند ، لذا پشت صخرهاى ( نه درختى ) پنهان شدم و ديدم كه سباع بن امّ أنمار - كه مادرش بردهء شريف بن علاج ثقفى بود و در مكه دختران را ختنه مىكرد - متعرّض وى شده است . در اين حال حمزه به وى گفت : اى پسر زن ختنهگر آيا تو هم به جنگ ما آمدهاى ؟ ! به سوى من بيا ! سپس بر او حملهور شد و او را بر زمين زد و همانند يك گوسفند ، سرش را بريد ! تا اين كه مرا ديد و به سوى من آمد ؛ ولى هنگامى كه به گودى جويى رسيد ، پايش در آن فرو رفت و افتاد و من فورا نيزهام را نشانهگيرى كردم و آن را پرتاب كردم كه به تهيگاه وى اصابت كرد و از مثانهاش بيرون آمد . عدهاى از يارانش فورا دور او جمع شدند و شنيدم كه صدا مىزنند : ابا عماره ! امّا او جواب نداد و فهميدم كه او مرده است ! و پس از آن كه اصحابش از كشته شدن وى مطمئن شدند ، از اطرافش پراكنده شدند . آنگاه به ياد هند و مصيبتهايى كه به واسطه كشته شدن پدر و عمو و برادرش ( و فرزند نخريش ) بر وى رفته بود افتادم ، لذا جگر حمزه را از درونش بيرون كشيدم و آن را نزد هند دختر عبته بردم و به وى گفتم : اگر قاتل پدرت را كشته باشم ، چه به من مىدهى ؟ گفت : هر چه برم باشد ! پس گفتم : اين جگر حمزه است ! او آن را به سوى دهانش برد و به دندان گرفت ، ولى از دهانش بيرون انداخت و نمىدانم كه اين به خاطر بدمزهگى آن بود يا به خاطر آن كه نتوانست آن را بجود ! سپس جواهرات و لباسهايش را درآورد ! و به من داد و گفت : در مكه هم ده دينار طلا به تو خواهم داد ! سپس گفت : محل قتل او را نشانم بده . او را به قتلگاه حمزه بردم و هنده شرمگاه و بينى و گوشهايش را بريد و با آنها دو دستبند و دو خلخال درست كرد ! ( ج 1 ، ص 285 - 286 ) و قبل از آن مىگويد : هند اوّلين كسى است كه اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مثله ( پاره پاره ) كرد و به زنان دستور داد كه با بريدن بينى و گوشها ، شهدا را مثله ( پاره پاره ) كنند ! و هيچ زنى باقى نماند ، مگر اين كه دو دستبند و دو خلخال براى خود درست كرده بود و تمام شهداء را مثله كردند ، مگر حنظله پسر ابى عامر ، راهب فاسق ؛ زيرا كه وى فرياد مىزد : اى جماعت قريش ، حنظله را مثله نكنيد ، اگر چه با من و شما مخالفت كرده ! بدين ترتيب ديگران را مثله كردند امّا حنظله را رها كردند . ( ج 1 ، ص 274 ) ( 1 ) . گفته شده است كه حمزه در طرف جنوب شرقى كوهى كه تيراندازان بر آن مستقر بودند ، مورد اصابت قرار گرفت و در جهت شرقى همان كوه افتاد و شهيد شد و در همان جا دفن شد ، چنان كه در گفتار عبد الرحمن خويلد در مجلهء ميقات ش 4 ، ص 263 آمده است .