الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

79

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

از آنجا كه نام حمزه در روايات نيامده است ، فهميده مىشود كه او قبل از شكست مسلمانان در همان حملات اوليه به شهادت رسيده است و كشته شدن وى يكى از عوامل عقب‌نشينى مسلمانان و ايجاد جرأت در مشركان بوده است ، لذا به كشته شدن وى اشاره مىكنيم . ( 1 ) كشته شدن حمزه عليه السّلام قمى در تفسير خود مىنويسد : حمزه بر مشركان حمله مىكرد و هرگاه كه او را در مقابل خود مىديدند ، فرار مىكردند و جلو او مقاومت نمىكردند . وحشى غلام حبشى جبير بن مطعم بود و هند دختر عتبه به وى گفته بود كه : اگر محمد يا على يا حمزه را بكشى ، تو را راضى مىكنيم ؟ ! وحشى گفت : قادر به كشتن محمد نيستم و على هم فرد محتاطى بود و طمع به كشتن وى نداشتم ؛ لذا در كمين حمزه نشستم و او را ديدم كه به شدت مىجنگد و همين‌طور پيش آمد تا از كنار من گذشت ناگهان پايش را بر كنارهء گودى جويى گذاشت و در آن افتاد و من فورا حربهء خودم را برداشتم و چند بار آن را نشانه‌گيرى كردم و به سوى او پرتاب كردم . حربه به پهلويش اصابت كرد و از طرف ديگر درآمد . « 1 » ( 2 ) شيخ مفيد در ارشاد با سندى از زيد بن وهب از عبد اللّه بن مسعود نقل مىكند كه : هند دختر عتبه جايزه‌اى را براى وحشى قرار داد تا او محمد يا امير المؤمنين يا حمزه را بكشد . وحشى گفت : محمد را نمىتوانم بكشم ، زيرا يارانش دور او را گرفته‌اند و على هم به هنگام جنگ بسيار محتاط و زيرك‌تر از گرگ مىباشد امّا حمزه را مىتوانم به قتل برسانم ؛ زيرا وقتى كه خشمگين مىشود ، جلوى خودش را نمىبيند . و در آن روز حمزه با پر شتر مرغى كه در سينه‌اش گذاشته بود ، شناخته مىشد . پس وحشى در زير درختچه‌اى پنهان شد و حمزه او را ديد و به سويش آمد . وحشى مىگويد : حربه‌ام را چند بار نشانه رفتم و وقتى كه حمزه نزديك من رسيد ، آن را پرتاب كردم كه به او اصابت كرد و در بدنش فرو رفت . آن هنگام او را رها كردم و بعدا كه مسلمانان به خاطر شكست خوردن من و او را رها كرده بودند ، پيش رفتم و حربه‌ام را از بدنش بيرون كشيدم . هند پيش آمد و دستور داد كه شكم حمزه را پاره كنند و كبد او را بيرون بكشند و او را مثله ( پاره پاره ) كنند ، لذا بينى و گوش‌هايش را قطع كردند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هيچ اطلاعى نداشت كه چه بر سر جنازهء حمزه آورده‌اند . « 2 »

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 116 . ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 83 .