الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

67

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

كوچكى را كه در دست سهل بن حنيف بود ، گرفت و آن را به گريبانگاه زره‌اش زد . از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : ابن قميئه سنگى به سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پرتاب كرد كه به دست آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اصابت كرد و شمشير از دست آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله افتاد ؛ لذا فرمود : خدا تو را خوار و ذليل كند . عبد الله

--> ديد كه سرش را از پشت صخره بيرون آورده بود و مىخواست تيراندازى كند ، لذا فورا او را مورد هدف قرار داد كه تير به چشمش اصابت كرد و از پشت گردنش بيرون آمد كه در اثر آن مالك از جاى خود پريد و از صخره سقوط كرد و هلاك شد . ( ج 1 ، ص 242 ) ام أيمن به جبهه مىآمد تا از مجروحان پرستارى و آنها را سيراب كند كه حبّان بن عرقه تيرى به سوى او پرتاب كرد . تير به عقب ام ايمن اصابت كرد و او افتاد و بدنش نمايان شد و در اثر آن حبّان غرق خنده شد . ديدن اين صحنه بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گران آمد ؛ لذا فورا تيرى بدون پيكان را به سعد بن ابى وقاص داد و فرمود : او را بزن . سعد تير را پرتاب كرد كه به گودى گلوى او اصابت كرد . در اثر آن حبّان بر زمين افتاد و عورتش نمايان شد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تبسّمى كرد كه دندان‌هايش نمايان گرديد . ( ج 1 ، ص 241 ) . لكن در ( ج 1 ، ص 277 ) مىگويد : هنگامى كه ابليس فرياد كشيد : همانا محمد كشته شده است ؛ مردم متفرق بودند كه وقتى ام ايمن آنها را ديد ، خاك بر رويشان پاشيد و گفت : اين دوك‌هاى ريسندگى را بگيريد و شمشيرهايتان را بدهيد و آن‌گاه به همراه عده‌اى از زنان به سوى احد حركت كرد ؛ بنابراين ، اين قسمت با سخنان قبلىاش هماهنگى ندارد كه گفته بود ام ايمن مجروحان را مداوا مىكرد و تفاوت آشكارى بين اين دو قول وجود دارد و ظاهرا قول دوم أرجح و صحيح است و در آن مطالبى آمده است كه قول اول را تكذيب مىكند . به نظر من در أخبار مغازى واقدى ، تأكيد خاصى بر نقش سعد بن وقاص زهرى شده است و شايد كه اين خبر از خبرهاى زهرى يا افرادى از بنى زهره بوده است . وى مىنويسد : ابو طلحه كه تيرانداز بسيار ماهرى بود ، در روز احد تيردان خود را ، كه پنجاه تير در آن بود ، به نزديكى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گذاشته بود و پياپى تيراندازى مىكرد و حتى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله اگر چوبى در زمين مىديد ، آن را به او مىداد و مىفرمود : اى ابو طلحه آن را پرتاب كن و او آن را همانند يك تير خوب پرتاب مىكرد . ( ج 1 ، ص 243 ) در آن روز ابو رهم غفارى تيرى پرتاب كرد كه به گلوى سعد اصابت كرد . او نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آب دهان مبارك خود را بر زخم ماليد و او خوب شد و براى همين ابو رهم منحور ناميده مىشد . ( ج 1 ، ص 243 ) و در آن روز ضربه‌اى بر چشم قتادة بن نعمان وارد آمد ، به گونه‌اى كه چشمش بر گونه‌اش افتاد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن را سر جاى خود قرار داد و او بينا شد و چشمش التيام يافت . ( ج 1 ، ص 242 ) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شخصا تيراندازى مىكرد تا جايى كه زه كمانش پاره شد و به اندازهء يك وجب از آن در كمان باقى ماند . عطاشة بن محصن آن را از او گرفت تا زه را درست كند ؛ اما به رسول اللّه گفت : اى پيامبر خدا ، زه كوتاه است و به دو سر كمان نمىرسد . آن حضرت فرمود : تا مىتوانى آن را بكش تا برسد . او آن قدر آن را كشيد تا دو سر كمان به هم نزديك شد . آن‌گاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن را گرفت و شروع به تيراندازى كرد و ابو طلحه نيز تيرها را به وى مىداد تا اين كه تيرها به پايان رسيد و سرهاى كمان شكست و حتى تكه تكه شد كه ابو قتاده آن را برداشت و نزد او باقى ماند 1 : 242 . واقدى در ( ج 1 ، ص 236 ) خبر زهرى از كعب بن مالك را روايت مىكند و سپس با سندى از محمد بن مسلمة نقل مىكند كه چشمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به مردم افتاد كه با عجله از سينهء كوه بالا مىرفتند و او مىفرمود : فلانى به سوى من بيا ! فلانى به سوى من بيا ! من رسول الله هستم ! و هيچ كدام از اين دو نفر حرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را گوش نكردند و به راه خويش رفتند ! ( ج 1 ، ص 237 ) سپس با سندى از خالد بن وليد نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه در روز احد فرار كردند ، عمر بن خطّاب را ديدم كه به سوى پايين كوه مىآيد و كسى هم با او نيست . او را شناختم و از او رو گردان شدم تا يارانم به سوى او نروند ! ( ج 1 ، ص 237 )