الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

56

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) نافرمانى تيراندازان پس از آن كه مسلمانان بر مشركان حمله كردند ، آنها شكست تلخى خوردند به طورى كه اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به لشكرگاه آنها رسيدند و در اين هنگام خالد بن وليد به همراه دويست اسب سوار بر عبد الله بن جبير ( و اصحابش ) حمله كردند ؛ ولى با تيراندازى كمانداران به عقب نشستند . در همين حال اصحاب عبد اللّه بن جبير مشاهده كردند كه مسلمانان به لشكرگاه قريش رسيده‌اند ، براى همين به عبد الله بن جبير گفتند : ما را در اينجا نگه مىدارى و رفقاى ما به جمع‌آورى غنائم مىپردازند و ما بىنصيب مىمانيم ؟ ! عبد اللّه گفت : از خدا بترسيد : مگر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تأكيد نكرد كه از جايمان تكان نخوريم ؟ اما آنها قبول نكردند و يكى يكى از سينهء كوه پايين آمدند تا اين كه تنها عبد اللّه بن جبير به همراه دوازده نفر در آنجا باقى ماندند . « 1 »

--> اين بنابر نسخهء چاپ‌شدهء ابن هشام است ، در حالى كه شيخ مفيد در « ارشاد » ( 1 : 91 ) با استناد به همين كتاب ؛ يعنى ابن هشام از بكّائى از ابن اسحاق روايتى را نقل مىكند كه با روايت كتاب چاپ شده فرق مىكند . اين روايت بعد از قتل طلحة بن ابى طلحه به وسيلهء على عليه السّلام مىنويسد : و آنگاه پسرش ابو سعيد بن طلحه را به قتل رسانيد و آن‌گاه برادرش خالد ( كلدة ) بن ابى طلحة و سپس عبد الله بن حميد بن زهره و آن‌گاه ابو الحكم بن أخنس بن شريق و آن‌گاه وليد بن ابى حذيفة بن مغيرة و برادرش امية بن ابى حذيفة و آن‌گاه ارطاة بن شرحبيل و آن‌گاه هشام بن امية و آنگاه عمرو بن عبد الله جمحى و آن‌گاه بشر بن مالك و سپس صوأب ، غلام بنى عبد الدار را به قتل رسانيد . و در اينجا پيروزى كامل را به دست آورد و به هنگام فرار مردم نيز ، به دفاع جانانه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پرداخت و خداوند همهء مردم را به خاطر نافرمانى و فرار مورد عتاب قرار داد ، مگر على بن أبي طالب عليه السّلام و عده‌اى از انصار را كه با او ثابت قدم بودند ، و اينها هشت نفر بودند و گفته شده است كه چهار يا پنج نفر بوده‌اند ، و خداوند اعلم به حقيقت آن چيزى است كه قلم نگاشته است ! اما واقدى مىگويد : طلحة بن طلحة به وسيلهء على عليه السّلام كشته شد و حمزه عثمان بن ابى طلحة را . ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 112 . و واقدى نقل مىكند كه ضرار بن خطّاب برادر عمر بن خطّاب از واقعه احد مىگفت : پس از درگيرى ، كمى مقاومت كرديم و سپس شكست خورده و عقب‌نشينى كرديم . به طورى كه پيش خودم گفتم : اين كه از جنگ بدر هم بدتر شد ، براى همين به خالد بن وليد گفتم : به آنها حمله كن ! و او مىگفت : آيا نقطهء ضعفى را مىبينى كه از آنجا حمله كنيم ؟ نگاهم به كوه افتاد - كه تيراندازان بر آن مستقر بودند - و آن را خالى كرده بودند ، گفتم : اى ابو سليمان ، به پشت سر خود نگان كن ! لذا افسار اسب خود را برگرداند و برگشت و ما هم به دنبال او حركت كرديم تا اين كه به كوه رسيديم . در آنجا چند نفرى مستقر بودند كه آنها را كشتيم و سپس وارد لشكرگاهشان شديم . آنها به شدت مشغول جمع‌آورى غنائم و غارت لشكرگاه ما بودند كه ما با اسب به ميانشان رفتيم . از ترس پراكنده شده و هر كدام به طرفى فرار مىكردند و ما هم از فرصت استفاده كرده و با شمشير آنها را درو مىكرديم ( ج 1 ، ص 283 ) . واقدى مىگويد : بسيارى از كسانى كه احد را شاهد بوده‌اند ، هر كدام روايت كرده‌اند كه : من هند و همراهانش را مىديدم كه شكست خورده بودند و هر كسى كه مىخواست مىتوانست به آنها دسترسى پيدا كند . و هر بار كه خالد سعى مىكرد تا از طريق ميسر ( چپ سپاه ) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پيش بيايد و از طرف دامنهء احد بر ما