الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
57
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) و خالد بن وليد به همراه يارانش بر عبد اللّه بن جبير حمله كردند و پس از فرار ياران ابن جبير ، وى به همراه تعداد كمى در جايگاه خود باقى ماند كه در نتيجه به شهادت رسيدند . پس از آن بود كه مشركان از پشت بر مسلمانان حمله كرده و آنها را از دم شمشير گذراندند . « 1 »
--> حمله كند ، تيراندازان او را به عقب مىراندند و او بارها حمله كرد و تيراندازان او را عقب راندند . در ابتدا مشركان شكست خوردند و مسلمانان آنها را تعقيب كرده و به كشتار آنان پرداختند تا جايى كه آنها را از لشكرگاه خود به عقب رانده و به جمعآورى غنائم پرداختند . در اين حال بعضى از تيراندازان به بعضى ديگر گفتند : چرا بىجهت در اينجا ماندهايم ، در حالى كه خداوند دشمن را شكست داده است و برادرانمان به جمعآورى غنائم مشغول شدهاند . پس به لشكرگاه مشركين برويم تا غنائم را جمعآورى نماييم ! بعضى در جواب آنها گفتند : آيا فراموش كردهايد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به شما فرمود : پشت ما را محكم نگه داريد و از جايتان تكان نخوريد و اگر ديديد كه كشته مىشويم به يارى ما نياييد و اگر ديديد كه به جمعآورى غنائم مشغول شدهايم . شما در اين كار شركت نكنيد ؟ ! اما بعضى ديگر گفتند : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين را در حالى كه خداوند مشركان را ذليل كرده و شكست داده است ، اراده نكرده است ! پس به داخل لشكرگاه آنها برويد و به جمعآورى غنائم بپردازيد ! وقتى كه دچار اختلاف شدند ، فرماندهشان ، عبد اللّه بن جبير به ايراد سخن پرداخت و آنها را به اطاعت از خدا و رسولش دعوت كرد و از آنها خواست كه از دستور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سرپيچى نكنند . اما آنها سخنان او را نشنيدند و از كوه پايين رفتند و تنها در حدود ده نفر با عبد الله بن جبير باقى ماندند . سپس از نسطاس غلام صفوان بن اميه روايت مىكند كه گفت : دو لشكر به هم نزديك شده و درگير شدند . در ابتداى كار اصحاب ما شكست خوردند و اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله تا لشكرگاه ما پيش روى كردند و ما را محاصره كرده و اسير كردند و لشكرگاه را نيز غارت نمودند . تا اين كه افرادى كه در تنگهء احد مستقر شده بودند ، براى جمعآورى غنائم پايين آمدند و من مىديدم كه كمان و جعبه دان تيرهاى خود را به دوش انداخته بودند و در دست و بغل هر كدام از آنها چيزى بود كه آن را به غنيمت گرفته بود . ( ج 1 ، ص 231 ) . سپس از رافع بن خديج روايت مىكند كه گفت : هنگامى كه تيراندازان محل استقرار خود را ترك كردند ، خالد بن وليد متوجه خلأ ايجاد شده در كوه و قلّت افراد آن شد ؛ لذا بلا فاصله اسب را به سوى آنجا راند و عكرمه هم به دنبال او حركت كرد و سپس بقيّه هم به آنها پيوستند و بر تيراندازان حمله كردند . در اين حال عبد اللّه بن جبير آن قدر تيراندازى كرد تا تيرهايش به اتمام رسيد ، سپس با نيزهاش به مقابله پرداخت ، تا آن هم شكست و سپس شمشير كشيد و آن قدر با مشركين جنگيد تا به شهادت رسيد . ( عكرمة او را به قتل رسانيد ) . ( ج 1 ، ص 301 - 302 ) . ابو بردة بن نيار و جعال بن سرادقة آخرين افرادى بودند كه بعد از كشته شدن عبد الله بن جبير از تنگه احد فرار كردند . ( ج 1 ، ص 232 ) . نسطاس مىگويد : ناگهان اسب سواران ما به مسلمانان كه بىخيال و آرام بودند ، حمله كردند و به قتل عام آنها پرداختند . آنها غنائمى را كه جمع كرده بودند رها كرده و هر كدام به سويى فرار مىكردند . لشكرگاه آنها به زودى خالى شد و اسراى ما را رها كردند و ما آنچه را كه از دست داده بوديم ، به دست آورديم و حتى طلاهايمان را در معركهء جنگ پيدا كرديم . ( ج 1 ، ص 231 ) . ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 113 و شيخ مفيد در ارشاد ، ج 1 ، ص 81 با سندى از عبد الله بن مسعود مىنويسد : مشركان عقبنشينى كردند و مسلمانان به جمعآورى غنائم در لشكرگاه آنها پرداختند و افراد مستقر در تنگهء كوه احد ، وقتى كه جمع آوى غنائم را مشاهده كردند ؛ به عبد الله گفتند : آنها غنائم را جمعآورى مىكنند و ما بىنصيب مىمانيم ! عبد اللّه گفت : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به ما دستور داده است كه از جاى خود تكان نخوريم ! گفتند : وقتى كه او چنين دستورى به تو داد ،