الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
52
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
روز بدر به شهادت رسيدى ؟ گفت : بله . آنگاه عبد الله خواب خود را براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تعريف كرد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : اين بشارت به شهادت است اى ابو جابر . عبد الله مردى سرخ چهره و طاس و كوتاه قد بود . « 1 » وى هفت دختر داشت و براى همين به پسرش جابر گفت : درست نيست كه هر دوى ما اين زنان را رها كنيم و از سوى ديگر تو را بر خود ترجيح نمىدهم كه در كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به جهاد بپردازى . پس تو پيش خواهرهايت بمان ؛ لذا جابر ماند « 2 » و پدرش به جنگ رفت و اوّلين كسى بود كه قبل از شكست سپاهيان اسلام به شهادت رسيد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعدا بر وى نماز خواند . « 3 » ( 1 ) اداى حق شمشير ابن اسحاق مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شمشيرى در دست گرفت و فرمود : چه كسى حق اين شمشير را ادا مىكند ؟ عدهاى - و از جمله زبير بن عوّام - به سوى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رفتند ؛ ولى آن را تحويلشان نداد ، « 4 » تا اين كه ابو دجانه سمّاك بن خرشه از بنى ساعده نزد آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رفت و سؤال كرد : حق آن چيست اى رسول خدا ؟ فرمود : آن قدر آن را به دشمن بزنى تا كج شود ! گفت : من حق آن را ادا مىكنم اى رسول خدا ! آنگاه آن را به او سپرد . وقتى كه ابو دجانه شمشير را از دست رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گرفت ، با دستمال قرمزى پيشانى خود را بست و شروع به راه رفتن با تبختر كرد . « 5 » ( 2 ) كلينى با سندى از امام صادق عليه السّلام در فروع كافى نقل كرده است كه آن حضرت عليه السّلام فرمود : ابو دجانهء انصارى در روز احد عمامهاى به سر بست و در حالى كه انتهاى آن را بر شانههايش انداخته بود ، با تبختر راه مىرفت و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با ديدن او فرمودند : چنين راه رفتنى را خداوند دوست ندارد مگر در هنگام جهاد در راه خدا . « 6 »
--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 266 - 267 . ( 2 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 107 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 266 . ( 4 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 72 - 73 . و واقدى مىگويد : از رسول خدا پرسيدند : حق اين شمشير چيست ؟ فرمود : با آن دشمنان را به هلاكت برساند ! عمر گفت : من حاضرم ؛ امّا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شمشير را به او نداد و دوباره همان سخن را تكرار كرد كه زبير برخاست و گفت : من حاضرم ؛ امّا شمشير را به او هم نداد و عمر و زبير از اين امر ناراحت شدند . سپس براى بار سوم ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شرط خود را تكرار كرد كه در اين حال ابو دجانه گفت : يا رسول اللّه ، من حق آن را ادا مىكنم ! كه شمشير را به او سپرد . ( ج 1 ، ص 259 ) و شايد كه ابن اسحاق يا ابن هشام خبر را خلاصه كردهاند و علّت آن هم چنان كه در مقدمهء كتاب خويش گفته است ( ابن هشام ) اين بوده است كه بعضى از اخبار كه مردم دوست ندارند را حذف كردم ! ( ج 1 ، ص 4 ) . ( 5 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 71 و مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 259 . ( 6 ) . فروع كافى ، ج 1 ، ص 329 و بحار الانوار ، ج 20 ، ص 116 .