الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

53

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ابن اسحاق مىنويسد كه ابو دجانه چنين رجز مىخواند : انا الذي عاهدنى خليلى * و نحن السفح لدى النخيل ان لا اقوم الدهر بالكبول * أضرب بسيف اللّه و الرسول من كسى هستم كه محبوب من آن‌گاه كه در دامنهء نزديك نخل‌ها بوديم با من پيمان بست كه پاىبند دنيا نباشم و با شمشير خدا و رسولش ( دشمنان را ) بزنم . ( 1 ) شروع جنگ تن به تن قمى در تفسير خود مىنويسد : پرچم قريش در دست طلحه بن ابى طلحهء عبدرى ( از بنى عبد الدار ) بود . وى جلو آمد و فرياد زد : اى محمد ! گمان مىكنيد كه با شمشيرهايتان ما را به جهنم مىفرستيد و ما با شمشيرهايمان شما را به بهشت مىفرستيم ، پس هر يك از شما كه مىخواهد به بهشت برود ، به كارزار من بيايد ! امير المؤمنين عليه السّلام به مبارزهء وى رفت در حالى كه مىخواند : يا طلح إن كنت كما تقول * لنا خيول و لكم نصول فاثبت لننظر اينا المقتول * و أيّنا أولى بما تقول فقد أتاك الأسد الصّئول * بصارم ليس به فلول ينصره القاهر و الرسول اى طلحه ، اگر راست مىگويى كه شما اسب داريد و ما فقط شتر داريم . پس ثابت كن كه كدام يك از ما مقتول است و كدام يك به سخنانى كه مىگويى سزاوارتر است . بدان كه شير بيشه با شمشير برّانى كه خطا نمىكند به سوى تو آمده است . و او مورد حمايت خداى قاهر و رسول اكرم است . ( 2 ) طلحه گفت : تو كه هستى اى جوان ؟ فرمود : من على بن ابى طالب هستم . طلحه گفت : اى قضيم « 1 » ، فهميدم كه هيچ كسى غير از تو جرأت بر جنگ با من ندارد ! .

--> ( 1 ) . قمى از پدرش از ابن ابى عمير از هشام روايت كرده است كه از امام صادق عليه السّلام در مورد معناى سخن طلحة بن طلحه سؤال شد كه چرا به هنگامى كه درگيرى با على بن ابى طالب ، به وى گفت : اى قضيم ؟ فرمود : به خاطر مقام و جايگاهى كه ابو طالب در مكّه داشت ، كسى از قريش جرأت نمىكرد كه به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله جسارت كند ؛ لذا بچه‌ها را تحريك مىكردند تا به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سنگ و كلوخ پرتاب كنند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اين قضيه را با على بن ابى طالب عليه السّلام در ميان گذاشت و على عليه السّلام فرمود : پدر و مادرم به فدايت اى رسول الله ، هرگاه بيرون مىروى ، مرا هم به خود ببر .