الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
42
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) و در تاريخ معالم المدينه آمده است : از جمله آثار مدينه ، مسجدى است كه « مسجد الدرع » ناميده مىشود كه در سمت چپ راه احد و يك كيلومتر و نيم از آن قرار دارد . اين مسجد به اين نام خوانده مىشود ، زيرا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله زرهء مخصوص جنگ خود را در آن قرار داده بود و ظاهرا اين واقعه در زمان جنگ احد اتفاق افتاده است . يك كيلومتر و سيصد مترى قبل از احد استخرى وجود داشت كه مال يهوديان بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام مغرب به آنجا رسيده و نماز عشا را به جاى آورد و همان جا استراحت كرد تا نماز صبح را هم در همان جا خواند . سپس از لشكر خود سان ديد و كسانى را كه كم سنّ و سال بودند ، برگردانيد . ( 2 ) در آنجا عدهاى از يهوديان مدينه كه با وى پيمان بسته بودند ، براى عرضهء كمكهاى خويش حاضر شدند ؛ ولى آن حضرت فرمود : از مشركان براى مقابله با مشركان كمك نمىخواهيم ! از همين جا عبد اللّه بن سلول به همراه عدهاى از منافقين كه از او اطاعت مىكردند و سيصد نفر و در حدود يك سوم سپاه مسلمانان را تشكيل مىدادند ؛ برگشتند و دليلشان هم اين بود كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از رأى و نظر ديگران پيروى كرده است . « 1 »
--> اين در حالى است كه واقدى مىگويد : هنگام كه آنها اصرار به خروج داشتند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نماز جمعه را با مردم خواند و سپس مردم را موعظه كرد ( يعنى خطبه را بعد از نماز خواند ؟ ! ) و آنها را به مقاومت و جهاد سفارش كرد و فرمود كه اگر صابر و مقاوم باشند ، پيروز خواهند شد . و به آنها دستور داد كه براى مقابله با دشمن آماده شوند و خبر داد كه بر دشمن خود پيروز خواهند شد به اين ترتيب مردم خوشحال شدند ؛ ولى بسيارى از صحابه از اين كار كراهت داشتند . مردم اجتماع كردند و اهل محلهها گرد هم آمدند و زنها بالاى پشت بامها رفتند و بنى عمرو بن عوف و همپيمانان آنها و نبيت و همپيمانان آنها نيز حاضر شدند ؛ در حالى كه همگى مسلّح شده بودند ، نماز عصر را با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به جاى آوردند سپس آن حضرت وارد خانهاش شد . . . و مردم از حجره تا منبر صف كشيده و منتظر خروج آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بودند . در اين حال اسيد بن حضير و سعد بن معاذ رو به مردم كردند و گفتند : به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چيزى را گفتيد كه او را مجبور به خروج كرديد ، در حالى كه امر الهى از آسمان نازل مىشود ؟ ! امر خودتان را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله واگذار كنيد و هر دستورى كه داد اطاعت كنيد و هر خواسته و نظرى كه داشت به اجرا درآوريد . و از آنجا كه بعضى دوست نداشتند كه از شهر خارج شوند ، گفتند : حرف ، حرف سعد است . ما نمىبايستى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مجبور مىكرديم و بعضى ديگر اصرار بر خروج داشتند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه لباس رزم پوشيده بود ، خارج شد - آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دو زره به تن كرده بود و يك كمربند چرمى به كمر بسته بود و در حالى كه عمّامه بر سر پيچيده بود ، شمشيرش را حمايل كرده بود . اصحاب گفتند : اى رسول خدا ، ما حق نداشتيم كه با نظر تو مخالفت كنيم ، هر كارى كه شما بفرماييد ، انجام مىدهيم . آن حضرت فرمود : شما را به همين فرا خواندم ؛ ولى ابا كرديد و براى هيچ پيامبرى سزاوار نيست كه پس از پوشيدن لباس رزم ، آن را بيرون آورد ، تا وقتى كه خدا بين او و دشمنانش داورى كند . حال هر چه را كه دستور مىدهم ، اطاعت كنيد . با نام خدا حركت كنيد كه اگر صبور باشيد ، پيروز مىشويد . ج 1 ، ص 213 - 214 . ( 1 ) . معالم المدينه ، ص 134 و نك : طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 39 و تحقيق النصرة ، ص 154 و الدار الثمين ، ص 174 و مجلهء الميقات ، ج 4 ، ص 261 .